disharmony

[ایالات متحده]/dɪs'hɑːmənɪ/
[بریتانیا]/dɪs'hɑrməni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم هماهنگی؛ عدم توافق.
Word Forms

جملات نمونه

Constructing harmonious society must eliminate disharmonic phenomena, rights poverty is the fountain factor that causes disharmony, most disharmony were caused by rights poverty.

ایجاد یک جامعه هماهنگ باید پدیده‌های ناهمگون را از بین ببرد، فقر حقوقی عامل اصلی ایجاد نارضایتی است، بیشتر نارضایتی‌ها ناشی از فقر حقوقی بوده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید