dissatisfying

[ایالات متحده]/dɪsˈsætɪsfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈsætɪsfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد نارضایتی یا ناامیدی

عبارات و ترکیب‌ها

dissatisfying experience

تجربه ناخشنودکننده

dissatisfying outcome

نتیجه ناخشنودکننده

dissatisfying service

خدمات ناخشنودکننده

dissatisfying performance

عملکرد ناخشنودکننده

dissatisfying feedback

بازخورد ناخشنودکننده

dissatisfying product

محصول ناخشنودکننده

dissatisfying results

نتایج ناخشنودکننده

dissatisfying situation

شرایط ناخشنودکننده

dissatisfying relationship

ارتباط ناخشنودکننده

جملات نمونه

the service at the restaurant was quite dissatisfying.

خدمات ارائه شده در رستوران کاملاً ناامیدکننده بود.

many customers found the product quality to be dissatisfying.

بسیاری از مشتریان کیفیت محصول را ناامیدکننده یافتند.

his performance in the game was really dissatisfying.

عملکرد او در بازی واقعاً ناامیدکننده بود.

she expressed her dissatisfying feelings about the project outcome.

او احساسات ناامیدکننده خود را در مورد نتیجه پروژه بیان کرد.

the feedback from the audience was mostly dissatisfying.

بازخورد از مخاطبان بیشتر ناامیدکننده بود.

it was a dissatisfying experience to wait for hours.

انتظار برای ساعت‌ها یک تجربه ناامیدکننده بود.

his explanation was rather dissatisfying and unclear.

توضیحات او تا حدودی ناامیدکننده و نامشخص بود.

they found the ending of the movie to be dissatisfying.

آنها پایان فیلم را ناامیدکننده یافتند.

her response to the issue was quite dissatisfying.

پاسخ او به این موضوع کاملاً ناامیدکننده بود.

the results of the survey were generally dissatisfying.

نتایج نظرسنجی به طور کلی ناامیدکننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید