dissatisfying experience
تجربه ناخشنودکننده
dissatisfying outcome
نتیجه ناخشنودکننده
dissatisfying service
خدمات ناخشنودکننده
dissatisfying performance
عملکرد ناخشنودکننده
dissatisfying feedback
بازخورد ناخشنودکننده
dissatisfying product
محصول ناخشنودکننده
dissatisfying results
نتایج ناخشنودکننده
dissatisfying situation
شرایط ناخشنودکننده
dissatisfying relationship
ارتباط ناخشنودکننده
the service at the restaurant was quite dissatisfying.
خدمات ارائه شده در رستوران کاملاً ناامیدکننده بود.
many customers found the product quality to be dissatisfying.
بسیاری از مشتریان کیفیت محصول را ناامیدکننده یافتند.
his performance in the game was really dissatisfying.
عملکرد او در بازی واقعاً ناامیدکننده بود.
she expressed her dissatisfying feelings about the project outcome.
او احساسات ناامیدکننده خود را در مورد نتیجه پروژه بیان کرد.
the feedback from the audience was mostly dissatisfying.
بازخورد از مخاطبان بیشتر ناامیدکننده بود.
it was a dissatisfying experience to wait for hours.
انتظار برای ساعتها یک تجربه ناامیدکننده بود.
his explanation was rather dissatisfying and unclear.
توضیحات او تا حدودی ناامیدکننده و نامشخص بود.
they found the ending of the movie to be dissatisfying.
آنها پایان فیلم را ناامیدکننده یافتند.
her response to the issue was quite dissatisfying.
پاسخ او به این موضوع کاملاً ناامیدکننده بود.
the results of the survey were generally dissatisfying.
نتایج نظرسنجی به طور کلی ناامیدکننده بود.
dissatisfying experience
تجربه ناخشنودکننده
dissatisfying outcome
نتیجه ناخشنودکننده
dissatisfying service
خدمات ناخشنودکننده
dissatisfying performance
عملکرد ناخشنودکننده
dissatisfying feedback
بازخورد ناخشنودکننده
dissatisfying product
محصول ناخشنودکننده
dissatisfying results
نتایج ناخشنودکننده
dissatisfying situation
شرایط ناخشنودکننده
dissatisfying relationship
ارتباط ناخشنودکننده
the service at the restaurant was quite dissatisfying.
خدمات ارائه شده در رستوران کاملاً ناامیدکننده بود.
many customers found the product quality to be dissatisfying.
بسیاری از مشتریان کیفیت محصول را ناامیدکننده یافتند.
his performance in the game was really dissatisfying.
عملکرد او در بازی واقعاً ناامیدکننده بود.
she expressed her dissatisfying feelings about the project outcome.
او احساسات ناامیدکننده خود را در مورد نتیجه پروژه بیان کرد.
the feedback from the audience was mostly dissatisfying.
بازخورد از مخاطبان بیشتر ناامیدکننده بود.
it was a dissatisfying experience to wait for hours.
انتظار برای ساعتها یک تجربه ناامیدکننده بود.
his explanation was rather dissatisfying and unclear.
توضیحات او تا حدودی ناامیدکننده و نامشخص بود.
they found the ending of the movie to be dissatisfying.
آنها پایان فیلم را ناامیدکننده یافتند.
her response to the issue was quite dissatisfying.
پاسخ او به این موضوع کاملاً ناامیدکننده بود.
the results of the survey were generally dissatisfying.
نتایج نظرسنجی به طور کلی ناامیدکننده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید