unfulfilling

[ایالات متحده]/[ʌnˈfʊlˌfɪlɪŋ]/
[بریتانیا]/[ʌnˈfʊlˌfɪlɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.(of an experience) تجربه‌ای که حس رضایت یا ارضای نیاز را فراهم نمی‌کند.
adj.حسی از رضایت یا ارضای نیاز را ایجاد نمی‌کند؛ ناامیدکننده؛ باعث عدم برآورده شدن نیاز یا خواسته‌ها نمی‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

unfulfilling job

شغل نارضایتی‌بخش

an unfulfilling experience

تجربه‌ی نارضایتی‌بخش

feeling unfulfilled

احساس نارضایتی

unfulfilling relationship

رابطه‌ی نارضایتی‌بخش

so unfulfilling

خیلی نارضایتی‌بخش

unfulfilling days

روزهای نارضایتی‌بخش

being unfulfilled

ناراضی بودن

find unfulfilling

نارضایتی‌بخش یافتن

unfulfilling career

مسیر شغلی نارضایتی‌بخش

quite unfulfilling

کاملاً نارضایتی‌بخش

جملات نمونه

she found her career ultimately unfulfilling, despite her initial enthusiasm.

او با وجود اشتیاق اولیه، متوجه شد که حرفه اش در نهایت رضایت بخش نیست.

a repetitive routine can lead to an unfulfilling life if not balanced with other activities.

یک روال تکراری می تواند منجر به یک زندگی ناخوشایند شود اگر با فعالیت های دیگر متعادل نشود.

the unfulfilling relationship ended after several years of stagnation.

رابطه ناخوشایند پس از چندین سال رکود پایان یافت.

he felt an unfulfilling sense of accomplishment after finishing the project.

او پس از اتمام پروژه احساس یک موفقیت ناخوشایند کرد.

many find their work unfulfilling if it lacks a sense of purpose.

بسیاری کار خود را ناخوشایند می دانند اگر فاقد هدف باشد.

the unfulfilling experience motivated her to seek new challenges.

تجربه ناخوشایند او را به جستجوی چالش های جدید ترغیب کرد.

he described his previous role as deeply unfulfilling and uninspired.

او نقش قبلی خود را به شدت ناخوشایند و غیر الهام بخش توصیف کرد.

an unfulfilling job can negatively impact overall well-being.

یک شغل ناخوشایند می تواند به طور منفی بر سلامت کلی تأثیر بگذارد.

despite the high salary, the position proved unfulfilling in the long run.

با وجود حقوق بالا، این موقعیت در دراز مدت ناخوشایند از آب در آمد.

she worried about leading an unfulfilling life if she didn't pursue her passions.

او نگران این بود که اگر به دنبال اشتیاق های خود نرود، زندگی ناخوشایندی داشته باشد.

the unfulfilling task was tedious and offered no real satisfaction.

این کار ناخوشایند خسته کننده بود و هیچ رضایت واقعی را ارائه نمی داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید