dissents arise
احتمالا بروز اختلاف نظر
dissents expressed
احتمالا بیان مخالفت
dissents noted
احتمالا ثبت مخالفت
dissents recorded
احتمالا ضبط مخالفت
dissents submitted
احتمالا ارسال مخالفت
dissents filed
احتمالا ثبت شکایت
dissents voiced
احتمالا ابراز مخالفت
dissents highlighted
احتمالا برجسته شدن مخالفت
dissents raised
احتمالا مطرح شدن مخالفت
dissents reported
احتمالا گزارش مخالفت
he often dissents from the majority opinion.
او اغلب با نظر اکثریت مخالفت میکند.
the committee member dissents on the proposed changes.
عضو کمیته در مورد تغییرات پیشنهادی مخالفت میکند.
she dissents when she believes the decision is unfair.
وقتی معتقد است تصمیم ناعادلانه است، او مخالفت میکند.
in a democracy, it is important to allow dissenting voices.
در یک دموکراسی، اجازه دادن به صداهای مخالف مهم است.
the judge's dissent was noted in the court's records.
مخالفت قاضی در سوابق دادگاه ثبت شد.
his dissent from the policy led to a heated debate.
مخالفت او با سیاست منجر به بحثهای داغی شد.
many students dissent from the school's dress code.
بسیاری از دانش آموزان با کد لباس مدرسه مخالفت میکنند.
dissent is a vital part of any healthy discussion.
مخالفت بخشی حیاتی از هر بحث سالم است.
the report included several dissenting opinions.
گزارش شامل چند نظر مخالف بود.
she expressed her dissent during the meeting.
او مخالفت خود را در طول جلسه بیان کرد.
dissents arise
احتمالا بروز اختلاف نظر
dissents expressed
احتمالا بیان مخالفت
dissents noted
احتمالا ثبت مخالفت
dissents recorded
احتمالا ضبط مخالفت
dissents submitted
احتمالا ارسال مخالفت
dissents filed
احتمالا ثبت شکایت
dissents voiced
احتمالا ابراز مخالفت
dissents highlighted
احتمالا برجسته شدن مخالفت
dissents raised
احتمالا مطرح شدن مخالفت
dissents reported
احتمالا گزارش مخالفت
he often dissents from the majority opinion.
او اغلب با نظر اکثریت مخالفت میکند.
the committee member dissents on the proposed changes.
عضو کمیته در مورد تغییرات پیشنهادی مخالفت میکند.
she dissents when she believes the decision is unfair.
وقتی معتقد است تصمیم ناعادلانه است، او مخالفت میکند.
in a democracy, it is important to allow dissenting voices.
در یک دموکراسی، اجازه دادن به صداهای مخالف مهم است.
the judge's dissent was noted in the court's records.
مخالفت قاضی در سوابق دادگاه ثبت شد.
his dissent from the policy led to a heated debate.
مخالفت او با سیاست منجر به بحثهای داغی شد.
many students dissent from the school's dress code.
بسیاری از دانش آموزان با کد لباس مدرسه مخالفت میکنند.
dissent is a vital part of any healthy discussion.
مخالفت بخشی حیاتی از هر بحث سالم است.
the report included several dissenting opinions.
گزارش شامل چند نظر مخالف بود.
she expressed her dissent during the meeting.
او مخالفت خود را در طول جلسه بیان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید