dissuasion tactics
تاکتیکهای منصرفکننده
dissuasion methods
روشهای منصرفکننده
dissuasion techniques
تکنیکهای منصرفکننده
dissuasion strategies
استراتژیهای منصرفکننده
dissuasion efforts
تلاشهای منصرفکننده
dissuasion measures
اقدامات منصرفکننده
dissuasion campaign
کمپین منصرفکننده
dissuasion approach
رویکرد منصرفکننده
dissuasion advice
مشاوره منصرفکننده
dissuasion communication
ارتباطات منصرفکننده
dissuasion can be more effective than direct confrontation.
بازدارندگی میتواند مؤثرتر از رویارویی مستقیم باشد.
the campaign focused on dissuasion rather than punishment.
کمپین بر بازدارندگی به جای مجازات متمرکز بود.
his dissuasion efforts prevented many from making poor choices.
تلاشهای او برای بازدارندگی از بسیاری از افراد در برابر انتخابهای نادرست جلوگیری کرد.
dissuasion techniques can vary depending on the situation.
تکنیکهای بازدارندگی میتوانند بسته به شرایط متفاوت باشند.
she used dissuasion to talk her friend out of a risky investment.
او از بازدارندگی برای متقاعد کردن دوستش به عدم سرمایهگذاری در یک سرمایهگذاری پرخطر استفاده کرد.
the teacher emphasized dissuasion to discourage cheating.
معلم بر بازدارندگی برای جلوگیری از تقلب تأکید کرد.
effective dissuasion requires understanding the audience's motivations.
بازدارندگی مؤثر نیاز به درک انگیزشهای مخاطب دارد.
his dissuasion was based on solid evidence and reasoning.
بازدارندگی او بر اساس شواهد و استدلالهای قوی بود.
they employed dissuasion tactics to reduce traffic violations.
آنها از تاکتیکهای بازدارندگی برای کاهش تخلفات رانندگی استفاده کردند.
through dissuasion, she aimed to promote safer choices.
از طریق بازدارندگی، او قصد داشت انتخابهای ایمنتر را ترویج کند.
dissuasion tactics
تاکتیکهای منصرفکننده
dissuasion methods
روشهای منصرفکننده
dissuasion techniques
تکنیکهای منصرفکننده
dissuasion strategies
استراتژیهای منصرفکننده
dissuasion efforts
تلاشهای منصرفکننده
dissuasion measures
اقدامات منصرفکننده
dissuasion campaign
کمپین منصرفکننده
dissuasion approach
رویکرد منصرفکننده
dissuasion advice
مشاوره منصرفکننده
dissuasion communication
ارتباطات منصرفکننده
dissuasion can be more effective than direct confrontation.
بازدارندگی میتواند مؤثرتر از رویارویی مستقیم باشد.
the campaign focused on dissuasion rather than punishment.
کمپین بر بازدارندگی به جای مجازات متمرکز بود.
his dissuasion efforts prevented many from making poor choices.
تلاشهای او برای بازدارندگی از بسیاری از افراد در برابر انتخابهای نادرست جلوگیری کرد.
dissuasion techniques can vary depending on the situation.
تکنیکهای بازدارندگی میتوانند بسته به شرایط متفاوت باشند.
she used dissuasion to talk her friend out of a risky investment.
او از بازدارندگی برای متقاعد کردن دوستش به عدم سرمایهگذاری در یک سرمایهگذاری پرخطر استفاده کرد.
the teacher emphasized dissuasion to discourage cheating.
معلم بر بازدارندگی برای جلوگیری از تقلب تأکید کرد.
effective dissuasion requires understanding the audience's motivations.
بازدارندگی مؤثر نیاز به درک انگیزشهای مخاطب دارد.
his dissuasion was based on solid evidence and reasoning.
بازدارندگی او بر اساس شواهد و استدلالهای قوی بود.
they employed dissuasion tactics to reduce traffic violations.
آنها از تاکتیکهای بازدارندگی برای کاهش تخلفات رانندگی استفاده کردند.
through dissuasion, she aimed to promote safer choices.
از طریق بازدارندگی، او قصد داشت انتخابهای ایمنتر را ترویج کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید