ditches

[ایالات متحده]/dɪtʃɪz/
[بریتانیا]/dɪtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کانال‌ها یا خندق‌ها برای تخلیه آب؛ موانع در رویدادهای سوارکاری
v. ایجاد یک خندق

عبارات و ترکیب‌ها

digging ditches

کندن جوی

filling ditches

پر کردن جوی

draining ditches

آب‌رسانی جوی

cleaning ditches

تمیز کردن جوی

maintaining ditches

نگهداری از جوی

crossing ditches

عبور از جوی

surveying ditches

بررسی جوی

repairing ditches

تعمیر جوی

marking ditches

علامت‌گذاری جوی

excavating ditches

حفاری جوی

جملات نمونه

the workers dug ditches for the new water supply system.

کارگران گودال‌هایی را برای سیستم تامین آب جدید حفر کردند.

the heavy rain filled the ditches with water.

باران شدید گودال‌ها را با آب پر کرد.

farmers often use ditches to irrigate their fields.

کشاورزان اغلب از گودال‌ها برای آبیاری مزارع خود استفاده می‌کنند.

the children played near the ditches, unaware of the danger.

کودکان در نزدیکی گودال‌ها بازی می‌کردند، از خطر بی‌خبر بودند.

we need to clear the ditches to prevent flooding.

ما باید گودال‌ها را برای جلوگیری از سیلزدگی پاک کنیم.

the city plans to line the ditches with concrete.

شهرداری قصد دارد گودال‌ها را با بتن پوشش دهد.

he fell into one of the ditches while hiking.

او در حین پیاده‌روی در یکی از گودال‌ها افتاد.

they found old artifacts in the ditches during the excavation.

آنها در حین حفاری آثار باستانی را در گودال‌ها پیدا کردند.

proper maintenance of ditches is essential for drainage.

نگهداری مناسب از گودال‌ها برای زهکشی ضروری است.

the farmer dug ditches to help with soil erosion control.

کشاورز برای کمک به کنترل فرسایش خاک، گودال‌هایی حفر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید