to forsake mad habits
ترک عادتهای دیوانه کننده
he would never forsake Tara.
او هرگز تارا را رها نخواهد کرد.
I won't forsake my vegetarian principles.
من اصول گیاهخواری خود را رها نخواهم کرد.
You must forsake your bad habits.
شما باید عادتهای بد خود را رها کنید.
She pleaded with her husband not to forsake her.
او از شوهرش خواست که او را رها نکند.
Forsake thy books, and mateless play;
کتابهایت و بازیهای بیهمتایت را رها کن;
to forsake mad habits
ترک عادتهای دیوانه کننده
he would never forsake Tara.
او هرگز تارا را رها نخواهد کرد.
I won't forsake my vegetarian principles.
من اصول گیاهخواری خود را رها نخواهم کرد.
You must forsake your bad habits.
شما باید عادتهای بد خود را رها کنید.
She pleaded with her husband not to forsake her.
او از شوهرش خواست که او را رها نکند.
Forsake thy books, and mateless play;
کتابهایت و بازیهای بیهمتایت را رها کن;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید