dreamily

[ایالات متحده]/ˈdri:mɪlɪ/
[بریتانیا]/'drimɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای خیال‌انگیز; با کیفیتی شبیه خواب; به طور مه‌آلود

عبارات و ترکیب‌ها

gazing dreamily

نگاه کردن رویایی

smiling dreamily

لبخند زدن رویایی

sighing dreamily

نفس عمیق کشیدن رویایی

جملات نمونه

She gazed dreamily out of the window.

او با حسرت از پنجره بیرون نگاه کرد.

He spoke dreamily about his future plans.

او با حسرت درباره برنامه های آینده خود صحبت کرد.

The music played dreamily in the background.

موسیقی به طور احساسی در پس زمینه پخش شد.

She smiled dreamily as she remembered the happy times.

او با حسرت لبخند زد زیرا خاطرات خوش را به یاد آورد.

He walked dreamily along the beach, lost in thought.

او با حسرت در امتداد ساحل قدم زد و در افکار خود غرق شد.

The painting depicted a dreamily beautiful sunset.

نقاشی غروب خورشید زیبا و احساسی را به تصویر کشید.

She hummed dreamily while preparing dinner.

او در حالی که شام آماده می کرد، با حسرت زمزمه کرد.

The novel described the scene dreamily, creating a sense of nostalgia.

رمان صحنه را به طور احساسی توصیف کرد و حسی از نوستالژی ایجاد کرد.

The room was lit by a dreamily soft light.

اتاق با نوری ملایم و احساسی روشن شده بود.

She danced dreamily under the moonlight.

او با حسرت زیر نور ماه رقصید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید