embolden

[ایالات متحده]/ɪmˈbəʊldən/
[بریتانیا]/ɪmˈboʊldən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جرات یا اعتماد به نفس دادن به؛ شجاع یا دلیر کردن؛ تشویق کردن؛ متن را بولد کردن.
Word Forms
جمعemboldens
شکل سوم شخص مفردemboldens
صفت یا فعل حال استمراریemboldening
قسمت سوم فعلemboldened
زمان گذشتهemboldened

جملات نمونه

centre, embolden, and underline the heading.

مرکز، جسارت بخشیدن و برجسته کردن عنوان.

was emboldened to sing for the guests;

تشویق شد تا برای مهمانان بخواند;

This emboldened me to ask for more help.

این باعث شد من برای کمک بیشتر درخواست کنم.

emboldened by the claret, he pressed his knee against hers.

با اعتماد به نفس ناشی از شراب قرمز، او زانوی خود را به زانوی او فشار داد.

His success emboldened him to expand his business.

موفقیت او باعث شد او کسب و کار خود را گسترش دهد.

The successful outcome emboldened her to take more risks.

نتیجه موفقیت‌آمیز باعث شد او ریسک‌های بیشتری انجام دهد.

His supportive words emboldened her to speak up in the meeting.

کلمات حمایت‌آمیز او باعث شد او در جلسه صحبت کند.

The team's recent victory emboldened them to aim for the championship.

پیروزی اخیر تیم باعث شد آنها برای قهرمانی تلاش کنند.

The encouraging feedback emboldened him to pursue his passion for music.

بازخورد تشویق‌آمیز باعث شد او به دنبال اشتیاق خود به موسیقی برود.

The positive response from the audience emboldened the comedian to try new jokes.

پاسخ مثبت مخاطبان باعث شد کمدین شوخی‌های جدید را امتحان کند.

Her mentor's advice emboldened her to apply for the leadership position.

توصیه مربی او باعث شد او برای سمت رهبری درخواست کند.

The team captain's pep talk emboldened the players before the big game.

صحبت‌های تشویقی کاپیتان تیم باعث شد بازیکنان قبل از بازی بزرگ تشویق شوند.

The support of her friends emboldened her to confront her fears.

حمایت دوستانش باعث شد او با ترس‌های خود روبرو شود.

The success of the fundraiser emboldened the charity to expand its programs.

موفقیت گردهمایی خیریه باعث شد سازمان خیریه برنامه‌های خود را گسترش دهد.

The positive feedback emboldened the artist to experiment with new techniques.

بازخورد مثبت باعث شد هنرمند تکنیک‌های جدید را امتحان کند.

نمونه‌های واقعی

I suspect in that sense he has felt emboldened.

من حدس می‌زنم در این معنا او احساس اعتماد به نفس کرده است.

منبع: VOA Standard English_Americas

Let it embolden you to make change.

اجازه دهید این باعث شود شما برای ایجاد تغییرات جسور باشید.

منبع: 2020 Celebrity College Graduation Speech

They say it's a retreat and will only embolden ISIS in Syria and elsewhere.

آنها می‌گویند این یک عقب نشینی است و فقط باعث تقویت داعش در سوریه و سایر نقاط خواهد شد.

منبع: NPR News December 2018 Compilation

Turkey has been emboldened by two important successes.

ترکیه با دو موفقیت مهم تقویت شده است.

منبع: The Economist - Arts

You emboldened me to do that.

شما من را برای انجام آن جسور کردید.

منبع: Idol speaks English fluently.

And that's going to embolden pipeline opponents across the country.

و این باعث تقویت مخالفان خط لوله در سراسر کشور خواهد شد.

منبع: NPR News June 2021 Compilation

Far from being an obstacle, her wheelchair emboldened her.

دور از اینکه مانعی باشد، ویلچر او را جسور کرد.

منبع: Reader's Digest Anthology

Emboldened by public support, the friends decided to fight back.

با حمایت عمومی، دوستان تصمیم گرفتند مقابله کنند.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

Mr Eig explains that King " needed to embolden without embittering" .

آقای ایگ توضیح می‌دهد که پادشاه به «نیاز به جسور کردن بدون تلخی» نیاز داشت.

منبع: The Economist (Summary)

The Syrian government will be emboldened as well as Russia and Iran, who are also playing a role there.

دولت سوریه نیز مانند روسیه و ایران که نقش مهمی در آنجا ایفا می‌کنند، تقویت خواهد شد.

منبع: NPR News December 2018 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید