enamored

[ایالات متحده]/ɪˈnæməd/
[بریتانیا]/ɪˈnæmərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عاشق; مجذوب
v. مجذوب کردن; الهام بخشیدن به عشق

عبارات و ترکیب‌ها

enamored by

عاشق

enamored with

عاشق

enamored of

عاشق

enamored hearts

قلب‌های عاشق

enamored lovers

عاشقان

enamored gaze

نگاه عاشقانه

enamored smile

لبخند عاشقانه

enamored audience

مخاطبان عاشق

enamored spirit

روح عاشق

enamored feeling

احساس عاشقانه

جملات نمونه

she is enamored with the idea of traveling the world.

او با ایده سفر در سراسر جهان شیفته شده است.

he became enamored of her kindness and warmth.

او با مهربانی و گرمای او شیفته شد.

the children are enamored by the magic show.

کودکان با نمایش جادویی شیفته شده اند.

they are enamored with the latest technology.

آنها شیفته آخرین فناوری ها هستند.

she felt enamored with the beauty of the sunset.

او با زیبایی غروب خورشید شیفته شد.

he was enamored by her artistic talent.

او با استعداد هنری او شیفته شد.

many people are enamored with the idea of a sustainable future.

بسیاری از مردم با ایده یک آینده پایدار شیفته شده اند.

she is enamored with classic literature.

او با ادبیات کلاسیک شیفته شده است.

he has always been enamored of fast cars.

او همیشه با ماشین های سریع شیفته بوده است.

they are enamored with the charm of the old town.

آنها با جذابیت شهر قدیمی شیفته شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید