engulf

[ایالات متحده]/ɪnˈɡʌlf/
[بریتانیا]/ɪnˈɡʌlf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. در بر گرفتن یا بلعیدن؛ به شدت یا با ولع مصرف کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریengulfing
شکل سوم شخص مفردengulfs
قسمت سوم فعلengulfed
زمان گذشتهengulfed
جمعengulfs

عبارات و ترکیب‌ها

engulfed in flames

در شعله‌های آتش گرفتار

engulfed by water

در آب غوطه‌ور

جملات نمونه

the cafe was engulfed in flames.

کافه در شعله‌های آتش فرو رفت.

Europe might be engulfed by war.

اروپا ممکن است درگیر جنگ شود.

The little boat was engulfed by the waves.

قایق کوچک در میان امواج غرق شد.

The waves engulfed the boat.

امواج قایق را در بر گرفتند.

a feeling of anguish so great that it threatened to engulf him.

حسی از اندوه آنقدر زیاد که تهدید می‌کرد او را در بر بگیرد.

A photographer had fused the lights,engulfing the entire house darkness.

یک عکاس نورها را با هم ترکیب کرد و کل خانه را در تاریکی فرو برد.

The walls of the sinuses are lined with endocytic cells which engulf any foreign particles that might be present in the lymph.

دیواره‌های سینوس‌ها با سلول‌های اندوسیتیک پوشیده شده‌اند که هرگونه ذرات خارجی که ممکن است در لنف وجود داشته باشند را در بر می‌گیرند.

All the way, darkness engulfs the daytime, wave sinks the boat, trivialism conquers the ardour.

در تمام طول راه، تاریکی روز را فرا می‌گیرد، موج قایق را غرق می‌کند، پیش پا افتادگی شور و اشتیاق را فتح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید