overwhelm

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈwelm/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈwelm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. غرق کردن، زیر آب بردن؛ فتح کردن، شکست دادن یا کسی را ناتوان کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریoverwhelming
زمان گذشتهoverwhelmed
شکل سوم شخص مفردoverwhelms
قسمت سوم فعلoverwhelmed
جمعoverwhelms

عبارات و ترکیب‌ها

feel overwhelmed

احساس غرق شدن

completely overwhelmed

کاملاً غرق شده

overwhelm with emotions

غرق شدن در احساسات

overwhelmed by work

غرق در کار

جملات نمونه

an overwhelming tug of attraction.

یک کشش طاقت‌فرسا

be overwhelmed by grief

تحت تأثیر غم قرار گرفتن

overwhelming joy; an overwhelming majority.

شادی طاقت‌فرسا؛ اکثریت قاطع

they were overwhelmed by farewell messages.

آنها در سیل پیام‌های خداحافظی غرق شدند.

I was overwhelmed with guilt.

من با احساس گناه غرق شدم.

the Stilton doesn't overwhelm the flavour of the trout.

استیلتون طعم ماهی قزل آلا را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد.

she felt an overwhelming desire to giggle.

او احساس تمایل شدیدی به خنده کرد.

The boat was overwhelmed by the waves.

قایق غرق در امواج شد.

A great wave overwhelmed the boat.

یک موج بزرگ قایق را در بر گرفت.

I am overwhelmed with work.

من غرق در کار هستم.

He was overwhelmed with excitement.

او غرق در هیجان شد.

something akin to gratitude overwhelmed her.

چیزی شبیه به قدردانی، او را در بر گرفت.

a curious sensation overwhelmed her.

یک حس عجیب او را در بر گرفت.

I was overwhelmed by the generosity of friends and neighbours.

من تحت تأثیر بخشندگی دوستان و همسایگان قرار گرفتم.

his party won overwhelming support.

حزب او از حمایت قوی برخوردار بود.

it was difficult not to be overwhelmed with feelings of hate and revenge.

سخت بود که نتوانید احساسات نفرت و انتقام را تحمل کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید