entertained

[ایالات متحده]/ˌentəˈteɪnd/
[بریتانیا]/ˌɛntərˈteɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی entertain

عبارات و ترکیب‌ها

kept entertained

سرگرم نگه داشتن

stay entertained

سرگرم بمانید

be entertained

سرگرم شوید

entertained guests

مهمانان سرگرم

entertained audience

تماشاگران سرگرم

entertained children

سرگرم کردن کودکان

entertained friends

دوستان سرگرم

entertained family

خانواده سرگرم

entertained crowd

جمعیت سرگرم

entertained myself

خودم را سرگرم کردم

جملات نمونه

the children were entertained by the magician's tricks.

کودکان از شعبده‌های جادوگر سرگرم شدند.

we watched a movie to keep ourselves entertained.

ما فیلم دیدیم تا خودمان را سرگرم کنیم.

he always finds ways to be entertained during his travels.

او همیشه راهی برای سرگرم شدن در طول سفرهایش پیدا می‌کند.

she entertained her guests with delicious food and music.

او مهمانانش را با غذاهای خوشمزه و موسیقی سرگرم کرد.

the comedian entertained the audience with his jokes.

کمدین با شوخی‌هایش تماشاچیان را سرگرم کرد.

they entertained the idea of going on a road trip.

آنها ایده سفر جاده‌ای را سرگرم کردند.

she was entertained by the lively discussion at the party.

او از بحث زنده در مهمانی سرگرم شد.

the park had many activities to keep families entertained.

پارک فعالیت‌های زیادی برای سرگرم کردن خانواده‌ها داشت.

he entertained the thought of changing careers.

او فکر تغییر شغل را سرگرم کرد.

the video game kept him entertained for hours.

بازی ویدیویی او را ساعت‌ها سرگرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید