unamused

[ایالات متحده]/ʌnə'mjuːzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرگرم نشده

جملات نمونه

she was unamused by some of the things written about her.

او در برابر برخی از چیزهایی که درباره او نوشته شده بود، بی‌تفاوت بود.

She was unamused by his lame jokes.

او در برابر شوخی‌های بی‌مزه او بی‌تفاوت بود.

The teacher looked unamused at the student's excuse.

معلم با عذرخواهی دانش‌آموز بی‌تفاوت به نظر می‌رسید.

He remained unamused throughout the boring presentation.

او در طول ارائه خسته‌کننده بی‌تفاوت ماند.

The cat sat unamused as its owner tried to entertain it.

گربه بی‌تفاوت نشست در حالی که صاحبش سعی می‌کرد او را سرگرم کند.

She gave him an unamused look when he made a silly mistake.

وقتی او مرتکب اشتباه احمقانه‌ای شد، به او نگاهی بی‌تفاوت کرد.

The audience was unamused by the comedian's offensive jokes.

مخاطبان شوخی‌های زننده کمدین را دوست نداشتند.

He tried to make her laugh, but she remained unamused.

او سعی کرد او را بخنداند، اما او بی‌تفاوت ماند.

The unamused expression on her face told him she was not impressed.

عبور بی‌تفاوت از چهره‌اش به او نشان داد که تحت تاثیر قرار نگرفته است.

The dog looked unamused as its owner dressed it up in a costume.

سگ بی‌تفاوت به نظر می‌رسید در حالی که صاحبش آن را با لباس پوشانده بود.

She was unamused by his attempts to flirt with her.

او در برابر تلاش‌های او برای flirt با او بی‌تفاوت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید