ex-wife

[ایالات متحده]/ˈeksˌwaɪf/
[بریتانیا]/ˈeksˌwaɪf/

ترجمه

n. زنی که قبلاً با کسی ازدواج کرده است

عبارات و ترکیب‌ها

my ex-wife

همسر سابق من

an ex-wife

یک همسر سابق

lost my ex-wife

همسر سابقم را گم کردم

talking to ex-wife

با همسر سابقم صحبت کردن

married my ex-wife

با همسر سابقم ازدواج کردم

ex-wife's house

خانه همسر سابقم

seeing ex-wife

دیدن همسر سابقم

dealing with ex-wife

رسیدگی به همسر سابقم

ex-wife's kids

فرزندان همسر سابقم

جملات نمونه

he still talks about his ex-wife occasionally.

او هنوز گاهی اوقات در مورد همسر سابقش صحبت می‌کند.

my ex-wife and i share custody of our children.

من و همسر سابقم حضانت فرزندانمان را به اشتراک می‌گذاریم.

dealing with an ex-wife can be emotionally draining.

رسیدگی به یک همسر سابق می‌تواند از نظر احساسی خسته‌کننده باشد.

he's moved on and no longer thinks about his ex-wife.

او به جلو حرکت کرده و دیگر به همسر سابقش فکر نمی‌کند.

the divorce from his ex-wife was finalized last year.

طلاق از همسر سابقش سال گذشته نهایی شد.

he has a good relationship with his ex-wife for the kids' sake.

او رابطه‌ی خوبی با همسر سابقش برای خاطر بچه‌ها دارد.

my ex-wife remarried and seems very happy now.

همسر سابقم دوباره ازدواج کرد و به نظر می‌رسد اکنون خیلی خوشحال است.

he's paying alimony to his ex-wife every month.

او هر ماه نفقه به همسر سابقش پرداخت می‌کند.

she's dating someone new after her split from her ex-wife.

او بعد از جدایی از همسر سابقش با یک نفر جدید قرار می‌گذارد.

he avoids mentioning his ex-wife in conversations.

او از اشاره کردن به همسر سابقش در گفتگوها خودداری می‌کند.

the legal battle with his ex-wife was long and difficult.

درگیری قانونی با همسر سابقش طولانی و دشوار بود.

he's trying to maintain a civil relationship with his ex-wife.

او سعی می‌کند رابطه‌ای مدنی با همسر سابقش حفظ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید