| جمع | exhilarates |
| شکل سوم شخص مفرد | exhilarates |
| صفت یا فعل حال استمراری | exhilarating |
| زمان گذشته | exhilarated |
| قسمت سوم فعل | exhilarated |
feel exhilarated
احساس سرخوشی کردن
she was exhilarated by the day's events.
او تحت تأثیر وقایع روز قرار گرفت.
exhilarate one’s spirits
روحیه خود را تازه کنید
bold designs that exhilarate the viewer's imagination.
طرحهای جسورانه که تخیل بیننده را به وجد میآورد.
We were exhilarated by the cool, pine-scented air.
ما تحت تأثیر هوای خنک و معطر به کاج قرار گرفتیم.
The thrilling roller coaster ride exhilarated the passengers.
سوار شدن به قطار کوهستانی هیجان انگیز، مسافران را به وجد آورد.
The breathtaking view from the mountaintop exhilarated the hikers.
منظره نفسگیر از بالای کوه، کوهنوردان را به وجد آورد.
His energetic performance exhilarated the audience.
اجای قدرتمند و پرانرژی او، تماشاچیان را به وجد آورد.
The news of her promotion exhilarated her coworkers.
خبر ارتقای او، همکارانش را به وجد آورد.
A brisk walk in the fresh air can exhilarate the mind.
یک پیادهروی سریع در هوای تازه میتواند ذهن را به وجد آورد.
The surprise party exhilarated the birthday girl.
حزب غافلگیری دختری که تولدش بود را به وجد آورد.
Listening to her favorite music always exhilarates her.
گوش دادن به موسیقی مورد علاقه او همیشه او را به وجد میآورد.
The successful completion of the project exhilarated the team.
اتمام موفقیتآمیز پروژه، تیم را به وجد آورد.
The thought of traveling to a new country exhilarated him.
فکر سفر به یک کشور جدید، او را به وجد آورد.
The unexpected win exhilarated the underdog team.
پیروزی غیرمنتظره، تیم بازنده را به وجد آورد.
feel exhilarated
احساس سرخوشی کردن
she was exhilarated by the day's events.
او تحت تأثیر وقایع روز قرار گرفت.
exhilarate one’s spirits
روحیه خود را تازه کنید
bold designs that exhilarate the viewer's imagination.
طرحهای جسورانه که تخیل بیننده را به وجد میآورد.
We were exhilarated by the cool, pine-scented air.
ما تحت تأثیر هوای خنک و معطر به کاج قرار گرفتیم.
The thrilling roller coaster ride exhilarated the passengers.
سوار شدن به قطار کوهستانی هیجان انگیز، مسافران را به وجد آورد.
The breathtaking view from the mountaintop exhilarated the hikers.
منظره نفسگیر از بالای کوه، کوهنوردان را به وجد آورد.
His energetic performance exhilarated the audience.
اجای قدرتمند و پرانرژی او، تماشاچیان را به وجد آورد.
The news of her promotion exhilarated her coworkers.
خبر ارتقای او، همکارانش را به وجد آورد.
A brisk walk in the fresh air can exhilarate the mind.
یک پیادهروی سریع در هوای تازه میتواند ذهن را به وجد آورد.
The surprise party exhilarated the birthday girl.
حزب غافلگیری دختری که تولدش بود را به وجد آورد.
Listening to her favorite music always exhilarates her.
گوش دادن به موسیقی مورد علاقه او همیشه او را به وجد میآورد.
The successful completion of the project exhilarated the team.
اتمام موفقیتآمیز پروژه، تیم را به وجد آورد.
The thought of traveling to a new country exhilarated him.
فکر سفر به یک کشور جدید، او را به وجد آورد.
The unexpected win exhilarated the underdog team.
پیروزی غیرمنتظره، تیم بازنده را به وجد آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید