exhilarated feeling
احساس سرشار از هیجان
exhilarated by joy
با شادی سرشار از هیجان
exhilarated state
حالت سرشار از هیجان
exhilarated mood
حالت روحی سرشار از هیجان
exhilarated response
واکنش سرشار از هیجان
exhilarated crowd
جمعیت سرشار از هیجان
exhilarated atmosphere
فضای سرشار از هیجان
exhilarated spirit
روحیه سرشار از هیجان
exhilarated experience
تجربه سرشار از هیجان
exhilarated adventure
ماجراجویی سرشار از هیجان
after the thrilling ride, i felt exhilarated.
بعد از یک سواری هیجانانگیز، من احساس شادی کردم.
the news of her promotion left her exhilarated.
خبر ارتقای او باعث شد او احساس شادی کند.
he was exhilarated by the unexpected victory.
او با پیروزی غیرمنتظره احساس شادی کرد.
traveling to new places always makes me feel exhilarated.
سفر به مکانهای جدید همیشه باعث میشود من احساس شادی کنم.
the concert was so amazing that i left feeling exhilarated.
اجرا خیلی شگفتانگیز بود که من با احساس شادی آنجا را ترک کردم.
she felt exhilarated after completing the marathon.
او بعد از اتمام ماراتن احساس شادی کرد.
winning the award left him exhilarated and proud.
برنده شدن جایزه باعث شد او احساس شادی و غرور کند.
the breathtaking view exhilarated everyone at the summit.
منظره نفسگیر باعث شد همه در قله احساس شادی کنند.
she was exhilarated by the support from her friends.
او از حمایت دوستانش احساس شادی کرد.
participating in the competition made him feel exhilarated.
شرکت در مسابقه باعث شد او احساس شادی کند.
exhilarated feeling
احساس سرشار از هیجان
exhilarated by joy
با شادی سرشار از هیجان
exhilarated state
حالت سرشار از هیجان
exhilarated mood
حالت روحی سرشار از هیجان
exhilarated response
واکنش سرشار از هیجان
exhilarated crowd
جمعیت سرشار از هیجان
exhilarated atmosphere
فضای سرشار از هیجان
exhilarated spirit
روحیه سرشار از هیجان
exhilarated experience
تجربه سرشار از هیجان
exhilarated adventure
ماجراجویی سرشار از هیجان
after the thrilling ride, i felt exhilarated.
بعد از یک سواری هیجانانگیز، من احساس شادی کردم.
the news of her promotion left her exhilarated.
خبر ارتقای او باعث شد او احساس شادی کند.
he was exhilarated by the unexpected victory.
او با پیروزی غیرمنتظره احساس شادی کرد.
traveling to new places always makes me feel exhilarated.
سفر به مکانهای جدید همیشه باعث میشود من احساس شادی کنم.
the concert was so amazing that i left feeling exhilarated.
اجرا خیلی شگفتانگیز بود که من با احساس شادی آنجا را ترک کردم.
she felt exhilarated after completing the marathon.
او بعد از اتمام ماراتن احساس شادی کرد.
winning the award left him exhilarated and proud.
برنده شدن جایزه باعث شد او احساس شادی و غرور کند.
the breathtaking view exhilarated everyone at the summit.
منظره نفسگیر باعث شد همه در قله احساس شادی کنند.
she was exhilarated by the support from her friends.
او از حمایت دوستانش احساس شادی کرد.
participating in the competition made him feel exhilarated.
شرکت در مسابقه باعث شد او احساس شادی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید