exhilarated

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɪləreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɪləreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شد (کسی) احساس شادی و هیجان زیادی کند

عبارات و ترکیب‌ها

exhilarated feeling

احساس سرشار از هیجان

exhilarated by joy

با شادی سرشار از هیجان

exhilarated state

حالت سرشار از هیجان

exhilarated mood

حالت روحی سرشار از هیجان

exhilarated response

واکنش سرشار از هیجان

exhilarated crowd

جمعیت سرشار از هیجان

exhilarated atmosphere

فضای سرشار از هیجان

exhilarated spirit

روحیه سرشار از هیجان

exhilarated experience

تجربه سرشار از هیجان

exhilarated adventure

ماجراجویی سرشار از هیجان

جملات نمونه

after the thrilling ride, i felt exhilarated.

بعد از یک سواری هیجان‌انگیز، من احساس شادی کردم.

the news of her promotion left her exhilarated.

خبر ارتقای او باعث شد او احساس شادی کند.

he was exhilarated by the unexpected victory.

او با پیروزی غیرمنتظره احساس شادی کرد.

traveling to new places always makes me feel exhilarated.

سفر به مکان‌های جدید همیشه باعث می‌شود من احساس شادی کنم.

the concert was so amazing that i left feeling exhilarated.

اجرا خیلی شگفت‌انگیز بود که من با احساس شادی آنجا را ترک کردم.

she felt exhilarated after completing the marathon.

او بعد از اتمام ماراتن احساس شادی کرد.

winning the award left him exhilarated and proud.

برنده شدن جایزه باعث شد او احساس شادی و غرور کند.

the breathtaking view exhilarated everyone at the summit.

منظره نفس‌گیر باعث شد همه در قله احساس شادی کنند.

she was exhilarated by the support from her friends.

او از حمایت دوستانش احساس شادی کرد.

participating in the competition made him feel exhilarated.

شرکت در مسابقه باعث شد او احساس شادی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید