extravagance

[ایالات متحده]/ɪkˈstrævəɡəns/
[بریتانیا]/ɪkˈstrævəɡəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه‌کرد بیش از حد یا اسرافی، رفتار یا اقدامات.
Word Forms

جملات نمونه

the extravagance of the decor.

اثرپریشی دکوراسیون

the extravagances of sensuality

اثرپریشی‌های حسی

We must combat extravagance and waste.

ما باید اسراف و هدر رفتن را سرکوب کنیم.

his reckless extravagance with other people's money.

اثرپریشی بی‌پروا او با پول دیگران

His wife's extravagance soon bankrupted him.

هزینه‌کردهای همسرش به زودی او را ورشکست کرد.

wanton extravagance; wanton depletion of oil reserves.

تباه کاری بی مورد؛ کاهش بی مورد ذخایر نفتی.

antique porcelain, an extravagance we should have resisted;

ظروف چینی قدیمی، اثرپریشی که باید در برابر آن مقاومت می‌کردیم;

Mr. Pearson’s income allows of no extravagance in his way of living.

درآمد آقای پیرسون به او اجازه نمی‌دهد در سبک زندگی خود اثرپریشی کند.

His extravagance explains why he is always in debt.

اثرپریشی او توضیح می‌دهد که چرا همیشه بدهکار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید