frugality

[ایالات متحده]/fruˈɡæləti/
[بریتانیا]/fruˈɡæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صرفه‌جویی; سادگی; میانه‌روی.
Word Forms

جملات نمونه

She practices frugality by always looking for sales and discounts.

او با جستجوی مداوم برای تخفیف‌ها و حراجی‌ها، صرفه‌جویی را تمرین می‌کند.

Frugality is a key principle in her financial management.

صرفه‌جویی یک اصل کلیدی در مدیریت مالی او است.

His frugality allows him to save money for future investments.

صرفه‌جویی او به او این امکان را می‌دهد که برای سرمایه‌گذاری‌های آینده پس‌انداز کند.

Frugality doesn't mean sacrificing quality for price.

صرفه‌جویی به معنای قربانی کردن کیفیت به خاطر قیمت نیست.

She embraces frugality as a lifestyle choice.

او صرفه‌جویی را به عنوان یک انتخاب سبک زندگی پذیرفته است.

Frugality can help individuals achieve financial independence.

صرفه‌جویی می‌تواند به افراد کمک کند تا به استقلال مالی دست یابند.

The family's frugality became a tradition passed down through generations.

صرفه‌جویی خانواده به یک سنت تبدیل شد که نسل به نسل منتقل می‌شد.

Frugality is often associated with being thrifty and resourceful.

صرفه‌جویی اغلب با صرفه‌جویی و خلاقیت همراه است.

Her frugality extends to reusing and repurposing items whenever possible.

صرفه‌جویی او شامل استفاده مجدد و بازیافت وسایل در صورت امکان است.

Frugality can lead to a more sustainable and environmentally friendly lifestyle.

صرفه‌جویی می‌تواند منجر به یک سبک زندگی پایدارتر و سازگارتر با محیط زیست شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید