trust falters
اعتماد سست میشود
confidence falters
اعتماد به نفس سست میشود
hope falters
امید سست میشود
performance falters
عملکرد سست میشود
effort falters
تلاش سست میشود
support falters
حمایت سست میشود
focus falters
تمرکز سست میشود
resolve falters
اراده سست میشود
will falters
اراده سست میشود
progress falters
پیشرفت سست میشود
his confidence falters during the presentation.
اعتماد به نفس او در طول ارائه کم می شود.
when she falters, i will be there to support her.
وقتی او مردد می شود، من آنجا خواهم بود تا از او حمایت کنم.
her voice falters when she talks about her past.
صدای او وقتی درباره گذشته خود صحبت می کند، لرزش می کند.
the team falters under pressure in the final minutes.
در دقایق پایانی، تیم تحت فشار دچار مشکل می شود.
his resolve falters after hearing the bad news.
بعد از شنیدن اخبار بد، اراده او سست می شود.
as the deadline approaches, her focus falters.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، تمرکز او کم می شود.
when the plan falters, we need to find alternatives.
وقتی برنامه شکست می خورد، ما باید به دنبال جایگزین ها بگردیم.
his performance falters when he is nervous.
وقتی عصبی است، عملکرد او افت می کند.
she falters in her decision-making process.
او در فرآیند تصمیم گیری خود مردد است.
the economy falters during times of uncertainty.
در زمان های عدم اطمینان، اقتصاد دچار مشکل می شود.
trust falters
اعتماد سست میشود
confidence falters
اعتماد به نفس سست میشود
hope falters
امید سست میشود
performance falters
عملکرد سست میشود
effort falters
تلاش سست میشود
support falters
حمایت سست میشود
focus falters
تمرکز سست میشود
resolve falters
اراده سست میشود
will falters
اراده سست میشود
progress falters
پیشرفت سست میشود
his confidence falters during the presentation.
اعتماد به نفس او در طول ارائه کم می شود.
when she falters, i will be there to support her.
وقتی او مردد می شود، من آنجا خواهم بود تا از او حمایت کنم.
her voice falters when she talks about her past.
صدای او وقتی درباره گذشته خود صحبت می کند، لرزش می کند.
the team falters under pressure in the final minutes.
در دقایق پایانی، تیم تحت فشار دچار مشکل می شود.
his resolve falters after hearing the bad news.
بعد از شنیدن اخبار بد، اراده او سست می شود.
as the deadline approaches, her focus falters.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، تمرکز او کم می شود.
when the plan falters, we need to find alternatives.
وقتی برنامه شکست می خورد، ما باید به دنبال جایگزین ها بگردیم.
his performance falters when he is nervous.
وقتی عصبی است، عملکرد او افت می کند.
she falters in her decision-making process.
او در فرآیند تصمیم گیری خود مردد است.
the economy falters during times of uncertainty.
در زمان های عدم اطمینان، اقتصاد دچار مشکل می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید