hesitates to act
برای اقدام کردن مردد است
hesitates before speaking
قبل از صحبت کردن مردد است
hesitates to decide
برای تصمیم گرفتن مردد است
hesitates in front
جلوی در مقابل مردد است
hesitates to reply
برای پاسخ دادن مردد است
hesitates to move
برای حرکت کردن مردد است
hesitates to share
برای به اشتراک گذاشتن مردد است
hesitates to trust
برای اعتماد کردن مردد است
hesitates in action
در عمل مردد است
hesitates to follow
برای پیروی کردن مردد است
she hesitates before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری مردد است.
he hesitates to speak in front of the crowd.
او مردد است در صحبت کردن در مقابل جمعیت.
they hesitates when asked about their plans.
آنها مردد هستند وقتی در مورد برنامه هایشان سوال می شود.
she always hesitates when it comes to trying new things.
او همیشه مردد است وقتی صحبت از امتحان کردن چیزهای جدید می شود.
he hesitates to accept the job offer.
او مردد است در پذیرش پیشنهاد شغلی.
when asked for help, she hesitates to say yes.
وقتی از او کمک خواسته می شود، او مردد است که بگوید بله.
she hesitates at the crossroads, unsure which way to go.
او در چهارراه مردد است، مطمئن نیست کدام راه را برود.
he hesitates to confront his fears.
او مردد است در مواجهه با ترس هایش.
she hesitates to share her opinion in meetings.
او مردد است در به اشتراک گذاشتن نظرش در جلسات.
he hesitates before making a big investment.
او قبل از انجام سرمایه گذاری بزرگ مردد است.
hesitates to act
برای اقدام کردن مردد است
hesitates before speaking
قبل از صحبت کردن مردد است
hesitates to decide
برای تصمیم گرفتن مردد است
hesitates in front
جلوی در مقابل مردد است
hesitates to reply
برای پاسخ دادن مردد است
hesitates to move
برای حرکت کردن مردد است
hesitates to share
برای به اشتراک گذاشتن مردد است
hesitates to trust
برای اعتماد کردن مردد است
hesitates in action
در عمل مردد است
hesitates to follow
برای پیروی کردن مردد است
she hesitates before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری مردد است.
he hesitates to speak in front of the crowd.
او مردد است در صحبت کردن در مقابل جمعیت.
they hesitates when asked about their plans.
آنها مردد هستند وقتی در مورد برنامه هایشان سوال می شود.
she always hesitates when it comes to trying new things.
او همیشه مردد است وقتی صحبت از امتحان کردن چیزهای جدید می شود.
he hesitates to accept the job offer.
او مردد است در پذیرش پیشنهاد شغلی.
when asked for help, she hesitates to say yes.
وقتی از او کمک خواسته می شود، او مردد است که بگوید بله.
she hesitates at the crossroads, unsure which way to go.
او در چهارراه مردد است، مطمئن نیست کدام راه را برود.
he hesitates to confront his fears.
او مردد است در مواجهه با ترس هایش.
she hesitates to share her opinion in meetings.
او مردد است در به اشتراک گذاشتن نظرش در جلسات.
he hesitates before making a big investment.
او قبل از انجام سرمایه گذاری بزرگ مردد است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید