farsightedly

[ایالات متحده]/[ˈfɑːˌsaɪtɪdli]/
[بریتانیا]/[ˈfɑːrˌsaɪtɪdli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نبوغ را نشان می‌دهد؛ با حکمت و با پیش‌بینی؛ با نبوغ؛ پیش‌بینی عواقب آینده.

عبارات و ترکیب‌ها

farsightedly planned

برآورده شده با دیدگاه بلندمدت

acting farsightedly

با دیدگاه بلندمدت عمل کردن

farsightedly invested

با دیدگاه بلندمدت سرمایه گذاری شده

farsightedly chosen

با دیدگاه بلندمدت انتخاب شده

farsightedly managed

با دیدگاه بلندمدت مدیریت شده

farsightedly designed

با دیدگاه بلندمدت طراحی شده

farsightedly anticipated

با دیدگاه بلندمدت پیش‌بینی شده

farsightedly established

با دیدگاه بلندمدت ایجاد شده

farsightedly protected

با دیدگاه بلندمدت حفظ شده

جملات نمونه

the company farsightedly invested in renewable energy years ago.

شرکت به‌طور پیش‌بینی‌آمیز در انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کرد.

farsightedly, she saved a portion of her salary for retirement.

او به‌طور پیش‌بینی‌آمیز بخشی از حقوق خود را برای بازنشستگی ذخیره کرد.

he farsightedly anticipated market trends and adjusted his strategy.

او به‌طور پیش‌بینی‌آمیز روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و استراتژی خود را تعدیل کرد.

farsightedly, the city planners designed a sustainable transportation system.

طرح‌ریزان شهر به‌طور پیش‌بینی‌آمیز یک سیستم حمل‌ونقل پایدار طراحی کردند.

the farsightedly chosen location proved to be ideal for the new factory.

مکانی که به‌طور پیش‌بینی‌آمیز انتخاب شد، برای کارخانه جدید مناسب بود.

farsightedly, the government implemented policies to protect the environment.

دولت به‌طور پیش‌بینی‌آمیز سیاست‌هایی را برای حفاظت از محیط زیست اجرا کرد.

she farsightedly secured a patent for her innovative invention.

او به‌طور پیش‌بینی‌آمیز یک پатنت برای اختراع نوآور خود ثبت کرد.

the farsightedly planned infrastructure project benefited the entire region.

پروژه‌ای که به‌طور پیش‌بینی‌آمیز برنامه‌ریزی شد، تمام منطقه را بهره‌مند کرد.

farsightedly, they diversified their portfolio to mitigate risk.

آن‌ها به‌طور پیش‌بینی‌آمیز گسترش‌دهی در پرتفولیو خود را انجام دادند تا ریسک را کاهش دهند.

he farsightedly recognized the potential of the emerging technology.

او به‌طور پیش‌بینی‌آمیز پتانسیل فناوری نوظهور را شناسایی کرد.

farsightedly, the museum acquired a collection of digital art.

موزه به‌طور پیش‌بینی‌آمیز یک مجموعه هنر دیجیتال خریداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید