felicities

[ایالات متحده]/fəˈlɪsɪtiz/
[بریتانیا]/fəˈlɪsɪtiz/

ترجمه

n. حالات شادی یا خوشی؛ مناسب بودن یا صلاحیت

عبارات و ترکیب‌ها

pure felicities

خوشبختی‌های خالص

simple felicities

خوشبختی‌های ساده

shared felicities

خوشبختی‌های به اشتراک گذاشته شده

unexpected felicities

خوشبختی‌های غیرمنتظره

daily felicities

خوشبختی‌های روزانه

small felicities

خوشبختی‌های کوچک

lasting felicities

خوشبختی‌های ماندگار

fleeting felicities

خوشبختی‌های زودگذر

hidden felicities

خوشبختی‌های پنهان

true felicities

خوشبختی‌های واقعی

جملات نمونه

she found great felicities in her new job.

او شادی‌های فراوانی را در شغل جدیدش یافت.

the felicities of family life are often understated.

شادی‌های زندگی خانوادگی اغلب دست کم گرفته می‌شوند.

he spoke about the simple felicities of everyday living.

او درباره شادی‌های ساده زندگی روزمره صحبت کرد.

traveling brings many felicities to those who seek adventure.

سفر کردن شادی‌های زیادی را برای کسانی که به دنبال ماجراجویی هستند به ارمغان می‌آورد.

finding a good book can lead to unexpected felicities.

پیدا کردن یک کتاب خوب می‌تواند منجر به شادی‌های غیرمنتظره شود.

the felicities of friendship can brighten even the darkest days.

شادی‌های دوستی می‌تواند حتی تاریک‌ترین روزها را روشن کند.

she often reflects on the felicities of her childhood.

او اغلب به شادی‌های دوران کودکی خود فکر می‌کند.

he appreciated the small felicities that life offered.

او از شادی‌های کوچک که زندگی ارائه می‌داد قدردانی می‌کرد.

art can evoke deep felicities within us.

هنر می‌تواند شادی‌های عمیقی را در درون ما برانگیزد.

they celebrated the felicities of their reunion.

آنها شادی‌های دیدار مجدد خود را جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید