flabbiness

[ایالات متحده]/ˈflæbɪnəs/
[بریتانیا]/ˈflæbɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ضعیف بودن یا کمبود انرژی؛ حالت نرم و شل بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

muscle flabbiness

چربی سفت

reduce flabbiness

کاهش شل شدگی

flabbiness issues

مشکلات شل شدگی

flabbiness concerns

نگرانی های مربوط به شل شدگی

combat flabbiness

مقابله با شل شدگی

flabbiness problem

مشکل شل شدگی

flabbiness reduction

کاهش شل شدگی

flabbiness treatment

درمان شل شدگی

flabbiness exercise

ورزش برای شل شدگی

flabbiness assessment

ارزیابی شل شدگی

جملات نمونه

his flabbiness was a result of a sedentary lifestyle.

چاق شدن او نتیجه یک سبک زندگی کم‌تحرک بود.

she decided to join a gym to combat her flabbiness.

او تصمیم گرفت برای مقابله با چاقیش به باشگاه برود.

the doctor warned him about the health risks of flabbiness.

پزشک درباره خطرات سلامتی ناشی از چاقی به او هشدار داد.

flabbiness can often be improved with regular exercise.

اغلب می‌توان با ورزش منظم چاقی را بهبود بخشید.

she was embarrassed by her flabbiness in a swimsuit.

او به دلیل چاقیش در لباس شنا خجالت می‌کشید.

dieting helped reduce his flabbiness significantly.

رژیم غذایی به طور قابل توجهی به کاهش چاقی او کمک کرد.

flabbiness around the abdomen is common after pregnancy.

چاقی در ناحیه شکم پس از بارداری شایع است.

she worked hard to tone her muscles and reduce flabbiness.

او سخت تلاش کرد تا عضلات خود را سفت کند و چاقی را کاهش دهد.

his flabbiness made him feel less confident in social situations.

چاقی باعث می‌شد او در موقعیت‌های اجتماعی احساس اعتماد به نفس کمتری کند.

many people struggle with flabbiness as they age.

بسیاری از مردم با افزایش سن با چاقی دست و پنجه نرم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید