muscle flacidity
شَلالی بودن عضلات
with flacidity
با شَلالی بودن
exhibiting flacidity
نشان دادن شَلالی بودن
due to flacidity
به دلیل شَلالی بودن
severe flacidity
شَلالی بودن شدید
flacidity preventing
شَلالی بودن که از انجام دادن جلوگیری میکند
marked flacidity
شَلالی بودن آشکار
initial flacidity
شَلالی بودن اولیه
avoiding flacidity
اجتناب از شَلالی بودن
post-flacidity state
وضعیت پس از شَلالی بودن
the prolonged illness resulted in a noticeable flacidity of his muscles.
بیماری طولانی مدت منجر به شل شدگی قابل توجه عضلات او شد.
she noticed a worrying flacidity in his handshake.
او متوجه شل شدگی نگران کننده در دست دادن او شد.
the artist sought to portray the flacidity of the aging model's skin.
هنرمند به دنبال به تصویر کشیدن شل پوستی مدل پیر بود.
a tone of flacidity permeated their conversation, lacking enthusiasm.
فضای شل و بیروح در گفتگویشان وجود داشت و فاقد شور و اشتیاق بود.
the politician’s flaccid response to the question disappointed many.
پاسخ شل و بیرمق سیاستمدار به سؤال باعث ناامیدی بسیاری شد.
despite rigorous training, his limbs exhibited a certain flacidity.
با وجود تمرینات سخت، اندام او دارای نوعی شل بودگی بود.
the script suffered from a general flacidity of plot and character development.
فیلمنامه از نظر کلیت داستان و توسعه شخصیت دچار شل بودگی بود.
he criticized the flacidity of the team’s performance during the game.
او از شل بودگی عملکرد تیم در طول بازی انتقاد کرد.
the aging building displayed a concerning flacidity in its structural supports.
ساختمان پیر شل بودگی نگران کننده ای در تکیه گاه های ساختاری خود نشان داد.
the music lacked energy, filled with a pervasive flacidity.
موسیقی فاقد انرژی بود و با شل بودگی فراگیر پر شده بود.
her flaccid posture hinted at a deep sense of resignation.
حالت شل او نشان دهنده حس عمیق تسلیم بود.
muscle flacidity
شَلالی بودن عضلات
with flacidity
با شَلالی بودن
exhibiting flacidity
نشان دادن شَلالی بودن
due to flacidity
به دلیل شَلالی بودن
severe flacidity
شَلالی بودن شدید
flacidity preventing
شَلالی بودن که از انجام دادن جلوگیری میکند
marked flacidity
شَلالی بودن آشکار
initial flacidity
شَلالی بودن اولیه
avoiding flacidity
اجتناب از شَلالی بودن
post-flacidity state
وضعیت پس از شَلالی بودن
the prolonged illness resulted in a noticeable flacidity of his muscles.
بیماری طولانی مدت منجر به شل شدگی قابل توجه عضلات او شد.
she noticed a worrying flacidity in his handshake.
او متوجه شل شدگی نگران کننده در دست دادن او شد.
the artist sought to portray the flacidity of the aging model's skin.
هنرمند به دنبال به تصویر کشیدن شل پوستی مدل پیر بود.
a tone of flacidity permeated their conversation, lacking enthusiasm.
فضای شل و بیروح در گفتگویشان وجود داشت و فاقد شور و اشتیاق بود.
the politician’s flaccid response to the question disappointed many.
پاسخ شل و بیرمق سیاستمدار به سؤال باعث ناامیدی بسیاری شد.
despite rigorous training, his limbs exhibited a certain flacidity.
با وجود تمرینات سخت، اندام او دارای نوعی شل بودگی بود.
the script suffered from a general flacidity of plot and character development.
فیلمنامه از نظر کلیت داستان و توسعه شخصیت دچار شل بودگی بود.
he criticized the flacidity of the team’s performance during the game.
او از شل بودگی عملکرد تیم در طول بازی انتقاد کرد.
the aging building displayed a concerning flacidity in its structural supports.
ساختمان پیر شل بودگی نگران کننده ای در تکیه گاه های ساختاری خود نشان داد.
the music lacked energy, filled with a pervasive flacidity.
موسیقی فاقد انرژی بود و با شل بودگی فراگیر پر شده بود.
her flaccid posture hinted at a deep sense of resignation.
حالت شل او نشان دهنده حس عمیق تسلیم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید