rattled

[ایالات متحده]/ˈrætəld/
[بریتانیا]/ˈrætld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌قرار یا گیج
v. گذشته‌ی rattled، ایجاد یک دنباله سریع از صداهای کوتاه و تیز

عبارات و ترکیب‌ها

rattled nerves

اعصاب بهم ریخته

rattled cage

قفس لرزان

rattled voice

صدای لرزان

rattled feelings

احساسات لرزان

rattled confidence

اعتماد به نفس لرزان

rattled composure

حالت آرامش لرزان

rattled mind

ذهن لرزان

rattled thoughts

افکار لرزان

rattled emotions

احساسات لرزان

rattled spirit

روح لرزان

جملات نمونه

she rattled the cage to wake the bird.

او قفس را به هم ریخت تا پرنده را بیدار کند.

the sudden noise rattled him.

صدای ناگهانی او را به هم ریخت.

he rattled off the answers quickly.

او به سرعت پاسخ‌ها را گفت.

the earthquake rattled the entire city.

زلزله کل شهر را به هم ریخت.

she was rattled by the unexpected news.

او از خبر غیرمنتظره به هم ریخت.

his performance rattled the competition.

عملکرد او رقابت را به هم ریخت.

the kids rattled their toys in excitement.

کودکان با هیجان اسباب‌بازی‌های خود را به هم ریختند.

he rattled the keys in his pocket.

او کلیدها را در جیب خود به هم ریخت.

the news rattled the stock market.

خبر بازار سهام را به هم ریخت.

she rattled off a list of names.

او لیستی از نام‌ها را گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید