foggily lit
نوردهی ابری
looking foggily
به صورت ابری نگاه کردن
foggily remembered
به طور ابری به یاد آوری شده
foggily described
به صورت ابری توصیف شده
foggily outlined
به طور ابری خیابانهایی کشیده شده
foggily understood
به صورت ابری درک شده
foggily imagined
به طور ابری تخیل شده
foggily speaking
به صورت ابری صحبت کردن
foggily visible
به طور ابری دیده شدن
foggily recalled
به صورت ابری به یاد آوری شده
the morning arrived foggily, obscuring the distant hills.
صبح با گرمایی فاصله گرفته، کوههای دور را پوشانید.
she remembered the concert foggily, a blur of lights and sound.
او با گرمایی فاصله گرفته، کنسرت را یادآوری کرد، یک گویشی از نور و صدا.
he recalled the details of the meeting foggily after the long day.
او پس از روز طولانی، جزئیات جلسه را با گرمایی فاصله گرفته یادآوری کرد.
the streetlights glowed foggily through the thick fog.
نور لامپهای خیابان با گرمایی فاصله گرفته از طریق گرمای گرم و ضخیم میدرخشد.
the memory of that summer faded foggily over the years.
یادآوری آن تابستان با گرمایی فاصله گرفته در طول سالها کاهش یافت.
the old photograph appeared foggily, its colors washed out.
عکس قدیمی با گرمایی فاصله گرفته ظاهر شد، رنگهای آن از دست رفته بود.
the glass was foggily coated with condensation.
شیشه با گرمایی فاصله گرفته با تعریق پوشیده شده بود.
the radio signal came through foggily, barely audible.
سیگنال رادیو با گرمایی فاصله گرفته رسید، تقریباً قابل شنیدن نبود.
the landscape lay foggily before them, shrouded in mist.
منظره با گرمایی فاصله گرفته در مقابل آنها قرار داشت، در فاصله ابرهای گرم.
the dream vanished foggily upon waking.
رُؤیا با گرمایی فاصله گرفته پس از بیدار شدن از بین رفت.
the data was presented foggily, lacking clarity.
دادهها با گرمایی فاصله گرفته ارائه شدند، بدون روشنی.
foggily lit
نوردهی ابری
looking foggily
به صورت ابری نگاه کردن
foggily remembered
به طور ابری به یاد آوری شده
foggily described
به صورت ابری توصیف شده
foggily outlined
به طور ابری خیابانهایی کشیده شده
foggily understood
به صورت ابری درک شده
foggily imagined
به طور ابری تخیل شده
foggily speaking
به صورت ابری صحبت کردن
foggily visible
به طور ابری دیده شدن
foggily recalled
به صورت ابری به یاد آوری شده
the morning arrived foggily, obscuring the distant hills.
صبح با گرمایی فاصله گرفته، کوههای دور را پوشانید.
she remembered the concert foggily, a blur of lights and sound.
او با گرمایی فاصله گرفته، کنسرت را یادآوری کرد، یک گویشی از نور و صدا.
he recalled the details of the meeting foggily after the long day.
او پس از روز طولانی، جزئیات جلسه را با گرمایی فاصله گرفته یادآوری کرد.
the streetlights glowed foggily through the thick fog.
نور لامپهای خیابان با گرمایی فاصله گرفته از طریق گرمای گرم و ضخیم میدرخشد.
the memory of that summer faded foggily over the years.
یادآوری آن تابستان با گرمایی فاصله گرفته در طول سالها کاهش یافت.
the old photograph appeared foggily, its colors washed out.
عکس قدیمی با گرمایی فاصله گرفته ظاهر شد، رنگهای آن از دست رفته بود.
the glass was foggily coated with condensation.
شیشه با گرمایی فاصله گرفته با تعریق پوشیده شده بود.
the radio signal came through foggily, barely audible.
سیگنال رادیو با گرمایی فاصله گرفته رسید، تقریباً قابل شنیدن نبود.
the landscape lay foggily before them, shrouded in mist.
منظره با گرمایی فاصله گرفته در مقابل آنها قرار داشت، در فاصله ابرهای گرم.
the dream vanished foggily upon waking.
رُؤیا با گرمایی فاصله گرفته پس از بیدار شدن از بین رفت.
the data was presented foggily, lacking clarity.
دادهها با گرمایی فاصله گرفته ارائه شدند، بدون روشنی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید