forbiddance

[ایالات متحده]/fəˈbɪd.əns/
[بریتانیا]/fərˈbɪd.əns/

ترجمه

n. عمل ممنوعیت؛ یک ممنوعیت؛ یک فرمان یا دستور که چیزی را ممنوع می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

forbiddance of entry

جلوگیری از ورود

forbiddance of speech

جلوگیری از صحبت کردن

forbiddance to act

جلوگیری از انجام کار

forbiddance of use

جلوگیری از استفاده

forbiddance of access

جلوگیری از دسترسی

forbiddance of behavior

جلوگیری از رفتار

forbiddance of contact

جلوگیری از تماس

forbiddance of discussion

جلوگیری از بحث و گفتگو

forbiddance of movement

جلوگیری از حرکت

forbiddance in rules

جلوگیری در قوانین

جملات نمونه

his forbiddance of late-night outings surprised everyone.

ممنوعیت او از خروج‌های شبانه همه را شگفت‌زده کرد.

the school's forbiddance of mobile phones in class is strict.

ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در کلاس توسط مدرسه، سخت‌گیرانه است.

forbiddance of smoking in public places is becoming more common.

ممنوعیت سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی رایج‌تر می‌شود.

her forbiddance to enter the room made him curious.

ممنوعیت او از ورود به اتاق، او را کنجکاو کرد.

the forbiddance of certain activities during the event was necessary.

ممنوعیت برخی فعالیت‌ها در طول رویداد ضروری بود.

his forbiddance of any criticism was unexpected.

ممنوعیت او از هرگونه انتقاد غیرمنتظره بود.

the forbiddance of alcohol in the workplace is a policy.

ممنوعیت مصرف الکل در محل کار یک سیاست است.

forbiddance of pets in the apartment complex is enforced.

ممنوعیت نگهداری حیوانات خانگی در مجتمع مسکونی اعمال می‌شود.

the manager's forbiddance of overtime was appreciated by the staff.

ممنوعیت اضافه کاری توسط مدیر مورد قدردانی کارکنان قرار گرفت.

the forbiddance of certain foods during the diet was challenging.

ممنوعیت مصرف برخی غذاها در طول رژیم غذایی چالش‌برانگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید