frenziedly

[ایالات متحده]/ˈfrɛn.zid.li/
[بریتانیا]/ˈfrɛn.zid.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بسیار هیجان‌زده یا آشفته

عبارات و ترکیب‌ها

frenziedly running

دویدن به صورت دیوانه وار

frenziedly dancing

رقصیدن به صورت دیوانه وار

frenziedly shouting

جیغ زدن به صورت دیوانه وار

frenziedly searching

جستجو کردن به صورت دیوانه وار

frenziedly working

کار کردن به صورت دیوانه وار

frenziedly eating

خوردن به صورت دیوانه وار

frenziedly cheering

تشویق کردن به صورت دیوانه وار

frenziedly playing

بازی کردن به صورت دیوانه وار

frenziedly laughing

خندیدن به صورت دیوانه وار

frenziedly fighting

جنگیدن به صورت دیوانه وار

جملات نمونه

he worked frenziedly to meet the deadline.

او به شدت برای رسیدن به مهلت نهایی کار کرد.

the fans cheered frenziedly at the concert.

هواداران به شدت در کنسرت تشویق کردند.

she searched frenziedly for her lost keys.

او به شدت به دنبال کلیدهای گم‌شده‌اش گشت.

the children played frenziedly in the park.

کودکان به شدت در پارک بازی کردند.

he frenziedly tried to finish his project.

او به شدت سعی کرد پروژه خود را تمام کند.

the stock market fluctuated frenziedly today.

بازار سهام امروز به شدت نوسان کرد.

they danced frenziedly at the party.

آنها به شدت در مهمانی رقصیدند.

she frenziedly typed out her thoughts.

او به شدت افکار خود را تایپ کرد.

the dog barked frenziedly at the strangers.

سگ به شدت به غریبه ها پارس کرد.

he frenziedly called for help.

او به شدت برای کمک درخواست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید