frenziedly running
دویدن به صورت دیوانه وار
frenziedly dancing
رقصیدن به صورت دیوانه وار
frenziedly shouting
جیغ زدن به صورت دیوانه وار
frenziedly searching
جستجو کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly working
کار کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly eating
خوردن به صورت دیوانه وار
frenziedly cheering
تشویق کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly playing
بازی کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly laughing
خندیدن به صورت دیوانه وار
frenziedly fighting
جنگیدن به صورت دیوانه وار
he worked frenziedly to meet the deadline.
او به شدت برای رسیدن به مهلت نهایی کار کرد.
the fans cheered frenziedly at the concert.
هواداران به شدت در کنسرت تشویق کردند.
she searched frenziedly for her lost keys.
او به شدت به دنبال کلیدهای گمشدهاش گشت.
the children played frenziedly in the park.
کودکان به شدت در پارک بازی کردند.
he frenziedly tried to finish his project.
او به شدت سعی کرد پروژه خود را تمام کند.
the stock market fluctuated frenziedly today.
بازار سهام امروز به شدت نوسان کرد.
they danced frenziedly at the party.
آنها به شدت در مهمانی رقصیدند.
she frenziedly typed out her thoughts.
او به شدت افکار خود را تایپ کرد.
the dog barked frenziedly at the strangers.
سگ به شدت به غریبه ها پارس کرد.
he frenziedly called for help.
او به شدت برای کمک درخواست کرد.
frenziedly running
دویدن به صورت دیوانه وار
frenziedly dancing
رقصیدن به صورت دیوانه وار
frenziedly shouting
جیغ زدن به صورت دیوانه وار
frenziedly searching
جستجو کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly working
کار کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly eating
خوردن به صورت دیوانه وار
frenziedly cheering
تشویق کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly playing
بازی کردن به صورت دیوانه وار
frenziedly laughing
خندیدن به صورت دیوانه وار
frenziedly fighting
جنگیدن به صورت دیوانه وار
he worked frenziedly to meet the deadline.
او به شدت برای رسیدن به مهلت نهایی کار کرد.
the fans cheered frenziedly at the concert.
هواداران به شدت در کنسرت تشویق کردند.
she searched frenziedly for her lost keys.
او به شدت به دنبال کلیدهای گمشدهاش گشت.
the children played frenziedly in the park.
کودکان به شدت در پارک بازی کردند.
he frenziedly tried to finish his project.
او به شدت سعی کرد پروژه خود را تمام کند.
the stock market fluctuated frenziedly today.
بازار سهام امروز به شدت نوسان کرد.
they danced frenziedly at the party.
آنها به شدت در مهمانی رقصیدند.
she frenziedly typed out her thoughts.
او به شدت افکار خود را تایپ کرد.
the dog barked frenziedly at the strangers.
سگ به شدت به غریبه ها پارس کرد.
he frenziedly called for help.
او به شدت برای کمک درخواست کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید