madly in love
عاشقانه
madly passionate
عاشقانه پرشور
madly excited
بسیار هیجانزده
madly in pursuit
به شدت در تعقیب
madly jealous
بسیار حسود
truly madly deeply
واقعا، دیوانه وار، عمیقا
I finned madly for the surface.
من به سرعت و دیوانگی برای رسیدن به سطح آب شنا کردم.
the boys are all madly in love with you.
پسرها همه دیوانه وار عاشق شما هستند.
He raced madly up the stairs.
او به سرعت و دیوانگی از پله ها بالا رفت.
I was madly—the operative word—in love.
من دیوانه وار بودم - کلمه کلیدی - عاشق.
running madly about in a squirrel cage of activity.
به شدت و دیوانهوار در یک قفس سنجاب فعالیت در حال دویدن.
The curtains billowed madly as the wind caught them.
پرده ها به شدت به هوا رفتند وقتی که باد آنها را گرفت.
The dog ran out with its tail wagging madly.
سگ با دمای بالا و دیوانگی بیرون دوید.
her heart thudded madly against her ribs.
قلبش به دیوانگی و سرعت در برابر دندههایش میتپید.
she was madly in love; deadly dull; deadly earnest; deucedly clever; insanely jealous.
او دیوانه وار عاشق بود؛ به طرز خسته کننده ای کسل کننده؛ به شدت مصمم؛ به طرز شگفت انگیزی باهوش؛ به طرز جنون آمیزی حسود.
I long for a DG movie with a very touching love story so that I can see him madly in love and be loved, so that he can show his indeliberate sexiness to the full.
من برای یک فیلم DG با یک داستان عشق بسیار دلنشین آرزو میکنم تا بتوانم او را دیوانه وار عاشق و دوست داشته باشم، تا بتواند جذابیت ناخواسته خود را به طور کامل نشان دهد.
madly in love
عاشقانه
madly passionate
عاشقانه پرشور
madly excited
بسیار هیجانزده
madly in pursuit
به شدت در تعقیب
madly jealous
بسیار حسود
truly madly deeply
واقعا، دیوانه وار، عمیقا
I finned madly for the surface.
من به سرعت و دیوانگی برای رسیدن به سطح آب شنا کردم.
the boys are all madly in love with you.
پسرها همه دیوانه وار عاشق شما هستند.
He raced madly up the stairs.
او به سرعت و دیوانگی از پله ها بالا رفت.
I was madly—the operative word—in love.
من دیوانه وار بودم - کلمه کلیدی - عاشق.
running madly about in a squirrel cage of activity.
به شدت و دیوانهوار در یک قفس سنجاب فعالیت در حال دویدن.
The curtains billowed madly as the wind caught them.
پرده ها به شدت به هوا رفتند وقتی که باد آنها را گرفت.
The dog ran out with its tail wagging madly.
سگ با دمای بالا و دیوانگی بیرون دوید.
her heart thudded madly against her ribs.
قلبش به دیوانگی و سرعت در برابر دندههایش میتپید.
she was madly in love; deadly dull; deadly earnest; deucedly clever; insanely jealous.
او دیوانه وار عاشق بود؛ به طرز خسته کننده ای کسل کننده؛ به شدت مصمم؛ به طرز شگفت انگیزی باهوش؛ به طرز جنون آمیزی حسود.
I long for a DG movie with a very touching love story so that I can see him madly in love and be loved, so that he can show his indeliberate sexiness to the full.
من برای یک فیلم DG با یک داستان عشق بسیار دلنشین آرزو میکنم تا بتوانم او را دیوانه وار عاشق و دوست داشته باشم، تا بتواند جذابیت ناخواسته خود را به طور کامل نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید