freshens

[ایالات متحده]/ˈfrɛʃənz/
[بریتانیا]/ˈfrɛʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تازه کردن چیزی; پاک کردن یا تصفیه کردن; تازه کردن یا روشن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

freshens the air

طراوت هوا

freshens your mind

طراوت ذهن شما

freshens up space

طراوت فضا

freshens the mood

طراوت حال و هوا

freshens with herbs

با گیاهان طراوت بخش

freshens the taste

طراوت طعم

freshens your skin

طراوت پوست شما

freshens daily routine

طراوت روتین روزانه

freshens the environment

طراوت محیط

freshens up drinks

طراوت نوشیدنی ها

جملات نمونه

the morning breeze freshens the air.

نسیم صبح‌گاهی هوا را تازه می‌کند.

the rain freshens the garden.

باران باغ را تازه می‌کند.

she freshens up before the meeting.

او قبل از جلسه خود را با طراوت می‌کند.

a new coat of paint freshens the room.

یک لایه رنگ جدید اتاق را تازه می‌کند.

he freshens his mind with a short walk.

او ذهن خود را با یک پیاده‌روی کوتاه تازه می‌کند.

the scent of flowers freshens the atmosphere.

عطر گل‌ها فضای هوا را تازه می‌کند.

she freshens her makeup during the break.

او در طول استراحت آرایش خود را تازه می‌کند.

a refreshing drink freshens the party.

یک نوشیدنی با طراوت مهمانی را تازه می‌کند.

fresh air freshens the mind.

هوای تازه ذهن را تازه می‌کند.

the new design freshens the brand image.

طراحی جدید تصویر برند را تازه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید