friendlily

[ایالات متحده]/ˈfrɛndɪlɪ/
[بریتانیا]/ˈfrɛndɪlɪ/

ترجمه

adv. به صورت دوستانه؛ با دوستی

جملات نمونه

the receptionist friendlily greeted every visitor who entered the office with a warm smile.

پذیرنده با لبخند گرم به هر بازدیدکننده‌ای که به دفتر وارد می‌شد، با دوستی خوش‌آمیز در آغوش گرفت.

she friendlily smiled at the nervous new employee to help them feel welcome.

او با لبخند دوستی به کارمند جدیدی که نگران بود، کمک کرد تا احساس خوش‌آمیزی کند.

the neighbors friendlily welcomed us to the neighborhood with a homemade cake.

همسایه‌ها با یک کیک خانگی ما را به همسایگی خوش‌آمیز خوش‌آمد گفتند.

the teacher friendlily assisted the struggling students with their assignments after class.

معلم با دوستی خوش‌آمیز پس از کلاس به دانش‌آموزانی که با مشکل مواجه بودند، در تکالیفشان کمک کرد.

he friendlily offered his seat to the elderly woman on the crowded bus.

او با دوستی خوش‌آمیز به زن سالمند در اتوبوس پر از مسافر، صندلی خود را ارائه کرد.

the team members friendlily shared their expertise during the professional training session.

اعضای تیم در جلسه آموزش حرفه‌ای با دوستی خوش‌آمیز دانش خود را به اشتراک گذاشتند.

the hotel staff friendlily communicated local customs to the international tourists.

کارکنان هتل با دوستی خوش‌آمیز به مسافران بین‌المللی روش‌های سنتی محلی را ارائه کردند.

children at the playground friendlily interact with each other while playing games.

کودکان در محوطه بازی با دوستی خوش‌آمیز در حال تعامل با یکدیگر در حال بازی هستند.

the customer service agent friendlily responded to every complaint with patience and understanding.

کارگزار خدمات مشتری با دوستی خوش‌آمیز به هر شکایتی با صبر و درک پاسخ داد.

the tour guide friendlily received the lost tourists and helped them find their way back to the group.

راینگویدر با دوستی خوش‌آمیز مسافران گم شده را دریافت کرد و به آنها کمک کرد تا به گروه خود بازگردند.

she friendlily approached the shy child and introduced herself in a gentle voice.

او با دوستی خوش‌آمیز به کودک خجالتی نزدیک شد و با صدای مهربان خود را معرفی کرد.

the locals friendlily conversed with the visitors about the history of their ancient town.

مردم محلی با دوستی خوش‌آمیز با بازدیدکنندگان درباره تاریخ شهر باستانی خود گفتگو کردند.

the veterinarian friendlily treated the frightened animals with gentle hands and soothing words.

دکتر حیوانات با دوستی خوش‌آمیز حیوانات م恐 را با دستان مهربان و کلمات آرام‌بخش درمان کرد.

the librarian friendlily offered reading recommendations to the confused student searching for books.

کتابدار با دوستی خوش‌آمیز به دانش‌آموزی که در جستجوی کتاب بود، پیشنهادات خواندن ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید