annoy

[ایالات متحده]/əˈnɔɪ/
[بریتانیا]/əˈnɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مزاحم یا تحریک کردن، باعث ناامیدی یا خشم شدن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردannoys
زمان گذشتهannoyed
صفت یا فعل حال استمراریannoying
قسمت سوم فعلannoyed

جملات نمونه

We can annoy the enemy by raids.

ما می‌توانیم با حملات دشمن را آزار دهیم.

These flies are annoying me.

این حشرات من را آزار می‌دهند.

It is annoying that there is no hot water.

اینکه آب گرم وجود ندارد آزاردهنده است.

a loud bossy voice that irritates listeners.See Synonyms at annoy

صدای بلند و دستوری که باعث آزار شنوندگان می‌شود. برای یافتن مترادف‌ها به کلمه annoy مراجعه کنید.

She seems to revel in annoying her parents.

به نظر می‌رسد او از آزار دادن والدینش لذت می‌برد.

He swatted a fly that was annoying him.

او یک حشره‌ای را که او را آزار می‌داد، زد.

a gallant Saxon, who annoyed this Coast.

یک ساكسون شجاع، كه این ساحل را آزار می‌داد.

frowns when he is annoyed;

وقتی آزاردهنده است اخم می‌کند.

such comments never failed to annoy him.

چنین نظراتی هرگز باعث آزار او نمی‌شد.

That confounded boy's bad behaviour annoys me.

رفتار بد آن پسر مشتی آزارم می‌دهد.

I was annoyed by his bad manners.

من از ادب بد او آزار دیدم.

It was this plantation that had so annoyed Charlie Slatter.

این مزرعه بود که باعث آزار چارلی سلاتر شده بود.

These annoying memos will get short shrift from the boss.

این یادداشت‌های آزاردهنده از طرف رئیس کوتاه تلقی خواهند شد.

His frivolity annoys the other people in the office.

لوس بودن او باعث آزار دیگران در دفتر می‌شود.

An unfriendly attitude of the shop-assistant often annoys customers.

یک نگرش غیر دوستانه از طرف فروشنده اغلب مشتریان را آزار می‌دهد.

He was annoyed to learn that the train would be delayed.

او از این که متوجه شد قطار تاخیر خواهد داشت آزار دید.

The winner's complacent smile annoyed some people.

لبخند مغرور برنده باعث آزار برخی از افراد شد.

He was annoyed with complaints made from outside.

او از شکایات مطرح شده از خارج ناراحت بود.

نمونه‌های واقعی

Ugh, fine, honestly you're so annoying.

اوه، باشه، صادقانه بگو، تو خیلی آزاردهنده ای.

منبع: Creative broadcast by YouTube star Lilly.

People were getting annoyed by me.

افراد از من آزار می دیدند.

منبع: TED-Ed Student Weekend Show

Keep busy and don't annoy Grandpa!

شغل داشته باش و پدربزرگ را آزار نده!

منبع: Christmas look look look

You're supposed to be annoying them.

فرض بر این است که آنها را آزار می دهید.

منبع: Modern Family Season 6

These guys could never annoy me. - What?

این افراد هرگز نمی توانند من را آزار دهند. - چه؟

منبع: Modern Family Season 6

Their relentless staring was starting to annoy him.

نگاه خیره و بی وقفه آنها شروع به آزار او کرد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" He sort of annoys me sometimes."

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

For some reason this really annoyed her.

به دلیل نامعلومی این موضوع واقعاً او را آزار داد.

منبع: "Wuthering Heights" simplified version (Level 5)

I've got to keep him up here because he annoys Errol and Hermes.

من باید او را اینجا نگه دارم زیرا او ارویل و هرمس را آزار می دهد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

And question marks over the Bolsonaro family's involvement have previously annoyed the president.

و علائم سوالی در مورد دخالت خانواده بولسونارو قبلاً باعث آزار رئیس جمهور شده است.

منبع: BBC Listening Collection August 2020

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید