thou shalt not vex a stranger.
نباید یک غریبه را آزار رساند.
I ain't vex with you.
من با شما ناراحت نیستم.
greatly vexed by their behavior; the vexed parents of an unruly teenager.
به شدت از رفتار آنها آزرده شده بود؛ والدین آزرده شده یک نوجوان نامرتب.
particularly vexing aspects of modern life.
جنبه های آزاردهنده زندگی مدرن
His longevity vexed his heirs.
طول عمر او باعث آزردگی وارثانش شد.
the memory of the conversation still vexed him.
خاطره مکالمه هنوز او را آزار میداد.
I'm very vexed with you!.
من خیلی از شما ناراحتم!
It is vexing to have to wait a long time for him.
منتظر ماندن طولانی برای او آزاردهنده است.
Her continuous chatter vexes me.
خوشگوییهای مداوم او آزارم میدهد.
They’re discussing the vexed question of private health insurance.
آنها در مورد مسئله پیچیده بیمه درمانی خصوصی بحث می کنند.
we have prescinded from many vexing issues.
ما از بسیاری از مسائل آزاردهنده چشم پوشی کرده ایم.
the vexed question of exactly how much money the government is going to spend.
مسئله پیچیده دقیقا چقدر پول دولت قرار است هزینه کند.
His continuous chatter vexes me.
خوشگوییهای مداوم او آزارم میدهد.
Hecklers in the crowd asked irrelevant questions for the sole purpose of vexing the speaker.
افراد مزاحم در جمعیت سؤالات نامربوطی پرسیدند تا فقط سخنران را آزار دهند.
He sputtered a little, and seemed vexed.
او کمی غرغر کرد و به نظر می رسید ناراحت بود.
منبع: The Little PrinceShe walked out of the inn. I was slightly vexed.
او از مسافرخانه بیرون رفت. من کمی ناراحت بودم.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)Mr. Darcy's behaviour astonished and vexed her.
رفتار آقای دارسی او را شگفت زده و ناراحت کرد.
منبع: Pride and Prejudice (Original Version)I could not understand, and was vexed.
من نمی توانستم بفهمم و ناراحت بودم.
منبع: My life" Then you are vexed at being discovered? "
If they dine out, according to vexed restaurateurs, they hardly tip.
اگر بیرون غذا بخورند، طبق گفته رستوران داران ناراضی، آنها به سختی انعام می دهند.
منبع: The Economist (Summary)Now, don't be vexed with me, dear, for saying that.
حالا، به خاطر حرفم با من ناراحت نشو، عزیزم.
منبع: Gone with the WindAnd it's a question that's been vexing scientists for decades.
و این سوالی است که ده ها سال است دانشمندان را آزار داده است.
منبع: The secrets of our planet.You can also irk and vex someone. So, something that gets your goat is irksome or vexing.
همچنین می توانید کسی را آزار دهید و ناراحت کنید. بنابراین، چیزی که باعث می شود خشمگین شوید، آزاردهنده یا ناراحت کننده است.
منبع: VOA Vocabulary ExplanationThis vexed me and the lesson always ended in a one-sided boxing match.
این باعث ناراحتی من شد و درس همیشه با یک مسابقه بوکس یک طرفه به پایان می رسید.
منبع: My lifethou shalt not vex a stranger.
نباید یک غریبه را آزار رساند.
I ain't vex with you.
من با شما ناراحت نیستم.
greatly vexed by their behavior; the vexed parents of an unruly teenager.
به شدت از رفتار آنها آزرده شده بود؛ والدین آزرده شده یک نوجوان نامرتب.
particularly vexing aspects of modern life.
جنبه های آزاردهنده زندگی مدرن
His longevity vexed his heirs.
طول عمر او باعث آزردگی وارثانش شد.
the memory of the conversation still vexed him.
خاطره مکالمه هنوز او را آزار میداد.
I'm very vexed with you!.
من خیلی از شما ناراحتم!
It is vexing to have to wait a long time for him.
منتظر ماندن طولانی برای او آزاردهنده است.
Her continuous chatter vexes me.
خوشگوییهای مداوم او آزارم میدهد.
They’re discussing the vexed question of private health insurance.
آنها در مورد مسئله پیچیده بیمه درمانی خصوصی بحث می کنند.
we have prescinded from many vexing issues.
ما از بسیاری از مسائل آزاردهنده چشم پوشی کرده ایم.
the vexed question of exactly how much money the government is going to spend.
مسئله پیچیده دقیقا چقدر پول دولت قرار است هزینه کند.
His continuous chatter vexes me.
خوشگوییهای مداوم او آزارم میدهد.
Hecklers in the crowd asked irrelevant questions for the sole purpose of vexing the speaker.
افراد مزاحم در جمعیت سؤالات نامربوطی پرسیدند تا فقط سخنران را آزار دهند.
He sputtered a little, and seemed vexed.
او کمی غرغر کرد و به نظر می رسید ناراحت بود.
منبع: The Little PrinceShe walked out of the inn. I was slightly vexed.
او از مسافرخانه بیرون رفت. من کمی ناراحت بودم.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)Mr. Darcy's behaviour astonished and vexed her.
رفتار آقای دارسی او را شگفت زده و ناراحت کرد.
منبع: Pride and Prejudice (Original Version)I could not understand, and was vexed.
من نمی توانستم بفهمم و ناراحت بودم.
منبع: My life" Then you are vexed at being discovered? "
If they dine out, according to vexed restaurateurs, they hardly tip.
اگر بیرون غذا بخورند، طبق گفته رستوران داران ناراضی، آنها به سختی انعام می دهند.
منبع: The Economist (Summary)Now, don't be vexed with me, dear, for saying that.
حالا، به خاطر حرفم با من ناراحت نشو، عزیزم.
منبع: Gone with the WindAnd it's a question that's been vexing scientists for decades.
و این سوالی است که ده ها سال است دانشمندان را آزار داده است.
منبع: The secrets of our planet.You can also irk and vex someone. So, something that gets your goat is irksome or vexing.
همچنین می توانید کسی را آزار دهید و ناراحت کنید. بنابراین، چیزی که باعث می شود خشمگین شوید، آزاردهنده یا ناراحت کننده است.
منبع: VOA Vocabulary ExplanationThis vexed me and the lesson always ended in a one-sided boxing match.
این باعث ناراحتی من شد و درس همیشه با یک مسابقه بوکس یک طرفه به پایان می رسید.
منبع: My lifeلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید