gambled away
قمار کرد و همه چیز را از دست داد
gambled on
برای قمار کردن
gambled big
با مبلغ زیادی قمار کرد
gambled everything
همه چیز را قمار کرد
gambled hard
سخت قمار کرد
gambled recklessly
بیاحتیاطانه قمار کرد
gambled twice
دو بار قمار کرد
gambled last
آخرین بار قمار کرد
gambled lightly
بهطور سطحی قمار کرد
gambled often
اغراقاً قمار کرد
he gambled away all his savings in one night.
او تمام پس انداز خود را در یک شب به قمار باخت.
they gambled on the outcome of the game.
آنها روی نتیجه بازی شرط بستند.
she regretted that she had gambled on a risky investment.
او پشیمان بود که روی یک سرمایه گذاری پرخطر شرط بسته بود.
he often gambled at the local casino.
او اغلب در کازینوی محلی قمار می کرد.
they gambled their future on a single bet.
آنها آینده خود را روی یک شرط واحد به خطر انداختند.
she gambled with her health by not sleeping enough.
او با کم خوابی، سلامتی خود را به خطر انداخت.
he gambled on the stock market and lost a lot.
او در بازار سهام شرط بست و مقدار زیادی را از دست داد.
they gambled that the weather would be clear for the event.
آنها شرط بستند که هوا برای رویداد صاف خواهد بود.
she never gambled on anything that could affect her family.
او هرگز روی چیزی که می تواند بر خانواده اش تأثیر بگذارد شرط نمی بست.
he felt lucky and gambled on a long shot.
او احساس خوش شانسی کرد و روی یک شانس بلند شرط بست.
gambled away
قمار کرد و همه چیز را از دست داد
gambled on
برای قمار کردن
gambled big
با مبلغ زیادی قمار کرد
gambled everything
همه چیز را قمار کرد
gambled hard
سخت قمار کرد
gambled recklessly
بیاحتیاطانه قمار کرد
gambled twice
دو بار قمار کرد
gambled last
آخرین بار قمار کرد
gambled lightly
بهطور سطحی قمار کرد
gambled often
اغراقاً قمار کرد
he gambled away all his savings in one night.
او تمام پس انداز خود را در یک شب به قمار باخت.
they gambled on the outcome of the game.
آنها روی نتیجه بازی شرط بستند.
she regretted that she had gambled on a risky investment.
او پشیمان بود که روی یک سرمایه گذاری پرخطر شرط بسته بود.
he often gambled at the local casino.
او اغلب در کازینوی محلی قمار می کرد.
they gambled their future on a single bet.
آنها آینده خود را روی یک شرط واحد به خطر انداختند.
she gambled with her health by not sleeping enough.
او با کم خوابی، سلامتی خود را به خطر انداخت.
he gambled on the stock market and lost a lot.
او در بازار سهام شرط بست و مقدار زیادی را از دست داد.
they gambled that the weather would be clear for the event.
آنها شرط بستند که هوا برای رویداد صاف خواهد بود.
she never gambled on anything that could affect her family.
او هرگز روی چیزی که می تواند بر خانواده اش تأثیر بگذارد شرط نمی بست.
he felt lucky and gambled on a long shot.
او احساس خوش شانسی کرد و روی یک شانس بلند شرط بست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید