| جمع | gasbags |
big gasbag
کیفیت گاز بزرگ
hot gasbag
کیفیت گاز داغ
empty gasbag
کیفیت گاز خالی
loud gasbag
کیفیت گاز بلند
political gasbag
کیفیت گاز سیاسی
self-important gasbag
کیفیت گاز خودپسند
obnoxious gasbag
کیفیت گاز آزاردهنده
talkative gasbag
کیفیت گاز خوشصحبت
arrogant gasbag
کیفیت گاز مغرور
charming gasbag
کیفیت گاز جذاب
he is such a gasbag; he never stops talking.
او خیلی پرحرف است؛ هرگز دست از صحبت کردن برندارد.
don't be a gasbag; just get to the point.
نباشید پرحرف؛ سریعاً به اصل مطلب بروید.
she can be a gasbag during meetings, which annoys everyone.
او میتواند در جلسات پرحرف باشد که باعث آزار همه میشود.
he's known as a gasbag among his friends.
او در بین دوستانش به عنوان یک فرد پرحرف شناخته میشود.
being a gasbag won't win you any friends.
پر حرف بودن باعث دوست پیدا کردن شما نخواهد شد.
at the party, he was the biggest gasbag.
در مهمانی، او پرحرفترین فرد بود.
her gasbag nature makes her the life of the party.
طبع پرحرف او باعث میشود که او روح مهمانی باشد.
sometimes, it's better to listen than to be a gasbag.
گاهی اوقات گوش دادن بهتر از پر حرف بودن است.
he's a gasbag, but he means well.
او پرحرف است، اما منظور بدی ندارد.
we need to cut down on the gasbagging during our discussions.
ما باید در بحثهای خود پر حرفی را کاهش دهیم.
big gasbag
کیفیت گاز بزرگ
hot gasbag
کیفیت گاز داغ
empty gasbag
کیفیت گاز خالی
loud gasbag
کیفیت گاز بلند
political gasbag
کیفیت گاز سیاسی
self-important gasbag
کیفیت گاز خودپسند
obnoxious gasbag
کیفیت گاز آزاردهنده
talkative gasbag
کیفیت گاز خوشصحبت
arrogant gasbag
کیفیت گاز مغرور
charming gasbag
کیفیت گاز جذاب
he is such a gasbag; he never stops talking.
او خیلی پرحرف است؛ هرگز دست از صحبت کردن برندارد.
don't be a gasbag; just get to the point.
نباشید پرحرف؛ سریعاً به اصل مطلب بروید.
she can be a gasbag during meetings, which annoys everyone.
او میتواند در جلسات پرحرف باشد که باعث آزار همه میشود.
he's known as a gasbag among his friends.
او در بین دوستانش به عنوان یک فرد پرحرف شناخته میشود.
being a gasbag won't win you any friends.
پر حرف بودن باعث دوست پیدا کردن شما نخواهد شد.
at the party, he was the biggest gasbag.
در مهمانی، او پرحرفترین فرد بود.
her gasbag nature makes her the life of the party.
طبع پرحرف او باعث میشود که او روح مهمانی باشد.
sometimes, it's better to listen than to be a gasbag.
گاهی اوقات گوش دادن بهتر از پر حرف بودن است.
he's a gasbag, but he means well.
او پرحرف است، اما منظور بدی ندارد.
we need to cut down on the gasbagging during our discussions.
ما باید در بحثهای خود پر حرفی را کاهش دهیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید