| جمع | blowhards |
blowhard speech
سخنرانی خودشیفته
a blowhard
یک خودشیفته
blowhard attitude
حرف و عمل خودشیفته
typical blowhard
خودشیفتهی نمونه
blowhards abound
خودشیفتگان فراوان هستند
was a blowhard
یک خودشیفته بود
blowhard politician
سیاستمدن خودشیفته
blowhard claims
ادعاهای خودشیفته
he's a real blowhard, always boasting about his accomplishments.
او یک خودستای واقعی است که همیشه در مورد دستاوردهای خود صحبت میکند.
don't listen to him; he's just a blowhard trying to impress everyone.
به او گوش ندهید؛ او فقط یک خودستایی است که سعی می کند همه را تحت تأثیر قرار دهد.
the politician was a notorious blowhard, full of empty promises.
سیاستمدان یک خودستای بدنام بودند، پر از وعده های پوچ.
i'm tired of his blowhard routine; it's all hot air.
من از رفتارهای خودستای او خسته شده ام؛ همه اش حرف های بی اساس است.
he cut a figure as a blowhard, despite lacking any real experience.
با وجود نداشتن تجربه واقعی، او به عنوان یک خودستای ظاهر شد.
the blowhard tried to intimidate us with his loud voice.
خودستای سعی کرد با صدای بلند ما را بترساند.
she quickly saw through his blowhard act and ignored him.
او به سرعت متوجه رفتارهای خودستای او شد و به او توجهی نکرد.
he's a classic blowhard, always exaggerating stories.
او یک خودستای کلاسیک است، همیشه داستان ها را اغراق می کند.
the team needed someone who wasn't a blowhard, but a hard worker.
تیم به کسی نیاز داشت که خودستای نباشد، بلکه یک کارگر سخت کوش باشد.
despite being a blowhard, he occasionally had some good ideas.
با وجود اینکه خودستای بود، گاهی اوقات ایده های خوبی داشت.
we dismissed him as just another blowhard with nothing to offer.
ما او را به عنوان یک خودستای دیگر با هیچ چیز برای ارائه رد کردیم.
blowhard speech
سخنرانی خودشیفته
a blowhard
یک خودشیفته
blowhard attitude
حرف و عمل خودشیفته
typical blowhard
خودشیفتهی نمونه
blowhards abound
خودشیفتگان فراوان هستند
was a blowhard
یک خودشیفته بود
blowhard politician
سیاستمدن خودشیفته
blowhard claims
ادعاهای خودشیفته
he's a real blowhard, always boasting about his accomplishments.
او یک خودستای واقعی است که همیشه در مورد دستاوردهای خود صحبت میکند.
don't listen to him; he's just a blowhard trying to impress everyone.
به او گوش ندهید؛ او فقط یک خودستایی است که سعی می کند همه را تحت تأثیر قرار دهد.
the politician was a notorious blowhard, full of empty promises.
سیاستمدان یک خودستای بدنام بودند، پر از وعده های پوچ.
i'm tired of his blowhard routine; it's all hot air.
من از رفتارهای خودستای او خسته شده ام؛ همه اش حرف های بی اساس است.
he cut a figure as a blowhard, despite lacking any real experience.
با وجود نداشتن تجربه واقعی، او به عنوان یک خودستای ظاهر شد.
the blowhard tried to intimidate us with his loud voice.
خودستای سعی کرد با صدای بلند ما را بترساند.
she quickly saw through his blowhard act and ignored him.
او به سرعت متوجه رفتارهای خودستای او شد و به او توجهی نکرد.
he's a classic blowhard, always exaggerating stories.
او یک خودستای کلاسیک است، همیشه داستان ها را اغراق می کند.
the team needed someone who wasn't a blowhard, but a hard worker.
تیم به کسی نیاز داشت که خودستای نباشد، بلکه یک کارگر سخت کوش باشد.
despite being a blowhard, he occasionally had some good ideas.
با وجود اینکه خودستای بود، گاهی اوقات ایده های خوبی داشت.
we dismissed him as just another blowhard with nothing to offer.
ما او را به عنوان یک خودستای دیگر با هیچ چیز برای ارائه رد کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید