gleamingly bright
درخشان
gleamingly clean
به طرز درخشانی تمیز
gleamingly polished
به طرز درخشانی صیقلی
gleamingly new
کاملاً نو
gleamingly white
کاملاً سفید
gleamingly fresh
کاملاً تازه
gleamingly elegant
به طرز درخشانی شیک
gleamingly smooth
به طرز درخشانی صاف
gleamingly beautiful
به طرز درخشانی زیبا
gleamingly sharp
به طرز درخشانی تیز
the stars were gleamingly bright in the night sky.
ستارهها در آسمان شب به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
she smiled gleamingly at her achievements.
او با نگاهی درخشان به دستاوردهای خود لبخند زد.
the car's surface gleamed gleamingly after the wash.
سطح ماشین پس از شستشو به طرز چشمگیری میدرخشید.
the trophy was gleamingly polished for the ceremony.
گلدان برای مراسم به طرز چشمگیری صیقل داده شده بود.
he looked gleamingly handsome in his new suit.
او با کت و شلوار جدیدش به طرز چشمگیری خوشتیپ به نظر میرسید.
the lake gleamed gleamingly under the sun.
دریاچه زیر نور خورشید به طرز چشمگیری میدرخشید.
her eyes sparkled gleamingly with excitement.
چشمانش با هیجان به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
the jewelry was displayed gleamingly in the shop window.
جواهرات به طرز چشمگیری در ویترین مغازه به نمایش گذاشته شده بودند.
the freshly painted walls gleamed gleamingly.
دیوارهای تازه رنگ شده به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
the chef presented the dish gleamingly on the plate.
سرآشپز غذا را به طرز چشمگیری روی بشقاب ارائه کرد.
gleamingly bright
درخشان
gleamingly clean
به طرز درخشانی تمیز
gleamingly polished
به طرز درخشانی صیقلی
gleamingly new
کاملاً نو
gleamingly white
کاملاً سفید
gleamingly fresh
کاملاً تازه
gleamingly elegant
به طرز درخشانی شیک
gleamingly smooth
به طرز درخشانی صاف
gleamingly beautiful
به طرز درخشانی زیبا
gleamingly sharp
به طرز درخشانی تیز
the stars were gleamingly bright in the night sky.
ستارهها در آسمان شب به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
she smiled gleamingly at her achievements.
او با نگاهی درخشان به دستاوردهای خود لبخند زد.
the car's surface gleamed gleamingly after the wash.
سطح ماشین پس از شستشو به طرز چشمگیری میدرخشید.
the trophy was gleamingly polished for the ceremony.
گلدان برای مراسم به طرز چشمگیری صیقل داده شده بود.
he looked gleamingly handsome in his new suit.
او با کت و شلوار جدیدش به طرز چشمگیری خوشتیپ به نظر میرسید.
the lake gleamed gleamingly under the sun.
دریاچه زیر نور خورشید به طرز چشمگیری میدرخشید.
her eyes sparkled gleamingly with excitement.
چشمانش با هیجان به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
the jewelry was displayed gleamingly in the shop window.
جواهرات به طرز چشمگیری در ویترین مغازه به نمایش گذاشته شده بودند.
the freshly painted walls gleamed gleamingly.
دیوارهای تازه رنگ شده به طرز چشمگیری میدرخشیدند.
the chef presented the dish gleamingly on the plate.
سرآشپز غذا را به طرز چشمگیری روی بشقاب ارائه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید