glibness

[ایالات متحده]/ˈɡlɪbnəs/
[بریتانیا]/ˈɡlɪb.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت روان و آسان در گفتار، اغلب به گونه‌ای که غیرصادقانه یا سطحی باشد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

glibness of speech

سلیس‌گویی

glibness in conversation

سلیس‌گویی در گفتگو

glibness and charm

سلیس‌گویی و جذابیت

glibness of words

سلیس‌گویی کلمات

glibness as deception

سلیس‌گویی به عنوان فریب

glibness of tongue

سلیس‌گویی زبان

glibness in rhetoric

سلیس‌گویی در فن بیان

glibness and ease

سلیس‌گویی و سهولت

glibness in persuasion

سلیس‌گویی در متقاعد کردن

glibness can mislead

سلیس‌گویی می‌تواند فریبنده باشد

جملات نمونه

his glibness in conversation often masked his lack of depth.

ظرافت او در صحبت کردن اغلب فقدان عمق او را پنهان می‌کرد.

her glibness made it hard to trust her words.

ظرافت او باعث می‌شد اعتماد کردن به حرف‌هایش سخت باشد.

despite his glibness, people found him untrustworthy.

با وجود ظرافتش، مردم او را قابل اعتماد نمی‌یافتند.

the politician's glibness was evident during the debate.

ظرافت سیاستمدار در طول مناظره آشکار بود.

she relied on her glibness to charm the audience.

او برای جلب نظر مخاطبان به ظرافت خود متکی بود.

his glibness often got him out of tricky situations.

ظرافت او اغلب به او کمک می‌کرد از موقعیت‌های دشوار فرار کند.

the salesman’s glibness was a red flag for many customers.

ظرافت فروشنده برای بسیاری از مشتریان یک نشانه خطر بود.

her glibness could not hide her inexperience.

ظرافت او نمی‌توانست ناشی‌گری او را پنهان کند.

glibness is not a substitute for genuine knowledge.

ظرافت جایگزین دانش واقعی نیست.

he spoke with such glibness that it raised suspicions.

او با چنان ظرافت صحبت می‌کرد که باعث ایجاد شک و تردید می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید