gracelessly

[ایالات متحده]/ˈɡreɪsləsli/
[بریتانیا]/ˈɡreɪsləsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای دست و پا چلفتی یا ناچیز

عبارات و ترکیب‌ها

fall gracelessly

افتادن بی‌شأنس

move gracelessly

حرکت کردن بی‌شأنس

speak gracelessly

صحبت کردن بی‌شأنس

dance gracelessly

رقصیدن بی‌شأنس

act gracelessly

بازی کردن بی‌شأنس

respond gracelessly

پاسخ دادن بی‌شأنس

gesture gracelessly

حرکات دست کردن بی‌شأنس

laugh gracelessly

خندیدن بی‌شأنس

walk gracelessly

قدم زدن بی‌شأنس

react gracelessly

واکنش نشان دادن بی‌شأنس

جملات نمونه

she danced gracelessly at the party.

او بی‌شکل و معذب در مهمانی رقصید.

he fell gracelessly in front of everyone.

او بی‌شکل و معذب در مقابل همه افتاد.

the cat jumped gracelessly off the table.

گربه بی‌شکل و معذب از روی میز پرید.

she spoke gracelessly during the interview.

او در طول مصاحبه بی‌شکل و معذب صحبت کرد.

he gracelessly tried to help but made things worse.

او سعی کرد بی‌شکل و معذب کمک کند اما اوضاع را بدتر کرد.

the child moved gracelessly on the ice.

کودک بی‌شکل و معذب روی یخ حرکت کرد.

she laughed gracelessly, drawing attention to herself.

او بی‌شکل و معذب خندید و توجه را به خود جلب کرد.

he gracelessly accepted the award, stumbling over his words.

او جایزه را بی‌شکل و معذب پذیرفت و در صحبت‌هایش لکنت کرد.

the presentation was delivered gracelessly, leaving the audience confused.

ارائه به شکلی بی‌شکل و معذب ارائه شد و باعث سردرگمی مخاطبان شد.

she gracelessly tried to balance on the edge of the pool.

او سعی کرد بی‌شکل و معذب روی لبه استخر تعادل برقرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید