unskillfully done
انجام نشده به طرز ماهرانه
unskillfully handled
به طرز ماهرانه ای کنترل نشده
unskillfully performed
اجرای غیر ماهرانه
unskillfully executed
اجرای غیر ماهرانه
unskillfully managed
مدیریت نشده به طرز ماهرانه
unskillfully crafted
ساخته نشده به طرز ماهرانه
unskillfully written
نوشته نشده به طرز ماهرانه
unskillfully played
بازی نشده به طرز ماهرانه
unskillfully drawn
کشیده نشده به طرز ماهرانه
unskillfully designed
طراحی نشده به طرز ماهرانه
he played the piano unskillfully at the recital.
او به طرز ناشیانهای پیانو را در برنامه اجرا کرد.
she unskillfully tried to fix the car engine.
او سعی کرد موتور ماشین را به طرز ناشیانهای تعمیر کند.
they unskillfully attempted to cook dinner.
آنها سعی کردند شام را به طرز ناشیانهای بپزند.
the child painted the picture unskillfully.
کودک نقاشی را به طرز ناشیانهای کشید.
he unskillfully handled the negotiation.
او مذاکرات را به طرز ناشیانهای مدیریت کرد.
she unskillfully tried to dance at the party.
او سعی کرد در مهمانی به طرز ناشیانهای برقصد.
the team unskillfully executed the game plan.
تیم طرح بازی را به طرز ناشیانهای اجرا کرد.
he unskillfully tried to fix the computer.
او سعی کرد کامپیوتر را به طرز ناشیانهای تعمیر کند.
she unskillfully attempted to play the guitar.
او سعی کرد گیتار را به طرز ناشیانهای بنوازد.
the actor unskillfully delivered his lines.
بازیگر دیالوگهای خود را به طرز ناشیانهای اجرا کرد.
unskillfully done
انجام نشده به طرز ماهرانه
unskillfully handled
به طرز ماهرانه ای کنترل نشده
unskillfully performed
اجرای غیر ماهرانه
unskillfully executed
اجرای غیر ماهرانه
unskillfully managed
مدیریت نشده به طرز ماهرانه
unskillfully crafted
ساخته نشده به طرز ماهرانه
unskillfully written
نوشته نشده به طرز ماهرانه
unskillfully played
بازی نشده به طرز ماهرانه
unskillfully drawn
کشیده نشده به طرز ماهرانه
unskillfully designed
طراحی نشده به طرز ماهرانه
he played the piano unskillfully at the recital.
او به طرز ناشیانهای پیانو را در برنامه اجرا کرد.
she unskillfully tried to fix the car engine.
او سعی کرد موتور ماشین را به طرز ناشیانهای تعمیر کند.
they unskillfully attempted to cook dinner.
آنها سعی کردند شام را به طرز ناشیانهای بپزند.
the child painted the picture unskillfully.
کودک نقاشی را به طرز ناشیانهای کشید.
he unskillfully handled the negotiation.
او مذاکرات را به طرز ناشیانهای مدیریت کرد.
she unskillfully tried to dance at the party.
او سعی کرد در مهمانی به طرز ناشیانهای برقصد.
the team unskillfully executed the game plan.
تیم طرح بازی را به طرز ناشیانهای اجرا کرد.
he unskillfully tried to fix the computer.
او سعی کرد کامپیوتر را به طرز ناشیانهای تعمیر کند.
she unskillfully attempted to play the guitar.
او سعی کرد گیتار را به طرز ناشیانهای بنوازد.
the actor unskillfully delivered his lines.
بازیگر دیالوگهای خود را به طرز ناشیانهای اجرا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید