unskillfully

[ایالات متحده]/ʌnˈskɪlfəli/
[بریتانیا]/ʌnˈskɪlfəli/

ترجمه

adv. به طرز ناشیانه یا بی‌مهارت; به شیوه‌ای awkward یا بدون آموزش

عبارات و ترکیب‌ها

unskillfully done

انجام نشده به طرز ماهرانه

unskillfully handled

به طرز ماهرانه ای کنترل نشده

unskillfully performed

اجرای غیر ماهرانه

unskillfully executed

اجرای غیر ماهرانه

unskillfully managed

مدیریت نشده به طرز ماهرانه

unskillfully crafted

ساخته نشده به طرز ماهرانه

unskillfully written

نوشته نشده به طرز ماهرانه

unskillfully played

بازی نشده به طرز ماهرانه

unskillfully drawn

کشیده نشده به طرز ماهرانه

unskillfully designed

طراحی نشده به طرز ماهرانه

جملات نمونه

he played the piano unskillfully at the recital.

او به طرز ناشیانه‌ای پیانو را در برنامه اجرا کرد.

she unskillfully tried to fix the car engine.

او سعی کرد موتور ماشین را به طرز ناشیانه‌ای تعمیر کند.

they unskillfully attempted to cook dinner.

آنها سعی کردند شام را به طرز ناشیانه‌ای بپزند.

the child painted the picture unskillfully.

کودک نقاشی را به طرز ناشیانه‌ای کشید.

he unskillfully handled the negotiation.

او مذاکرات را به طرز ناشیانه‌ای مدیریت کرد.

she unskillfully tried to dance at the party.

او سعی کرد در مهمانی به طرز ناشیانه‌ای برقصد.

the team unskillfully executed the game plan.

تیم طرح بازی را به طرز ناشیانه‌ای اجرا کرد.

he unskillfully tried to fix the computer.

او سعی کرد کامپیوتر را به طرز ناشیانه‌ای تعمیر کند.

she unskillfully attempted to play the guitar.

او سعی کرد گیتار را به طرز ناشیانه‌ای بنوازد.

the actor unskillfully delivered his lines.

بازیگر دیالوگ‌های خود را به طرز ناشیانه‌ای اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید