fall ungracefully
افتادن بیشأنس
move ungracefully
حرکت کردن بیشأنس
speak ungracefully
صحبت کردن بیشأنس
act ungracefully
رفتار کردن بیشأنس
dance ungracefully
رقصیدن بیشأنس
laugh ungracefully
خندیدن بیشأنس
dress ungracefully
لباس پوشیدن بیشأنس
respond ungracefully
پاسخ دادن بیشأنس
react ungracefully
واکنش نشان دادن بیشأنس
gesture ungracefully
حرکات دست داشتن بیشأنس
she stumbled ungracefully during her performance.
او در حین اجرا به طرز ناهنجاری تعادل خود را از دست داد.
he ungracefully tried to dance at the party.
او به طرز ناهنجاری سعی کرد در مهمانی برقصد.
the cat jumped ungracefully off the table.
گربه به طرز ناهنجاری از روی میز پرید.
she ungracefully fell while running for the bus.
او در حالی که برای گرفتن اتوبوس میدوید، به طرز ناهنجاری افتاد.
he ungracefully attempted to carry the heavy box.
او سعی کرد جعبه سنگین را به طرز ناهنجاری حمل کند.
the puppy played ungracefully in the yard.
سگ بچه به طرز ناهنجاری در حیاط بازی کرد.
she spoke ungracefully during the interview.
او در طول مصاحبه به طرز ناهنجاری صحبت کرد.
he ungracefully tried to impress his crush.
او سعی کرد به طرز ناهنجاری عشق خود را تحت تاثیر قرار دهد.
the athlete ungracefully fell during the race.
ورزشکار در طول مسابقه به طرز ناهنجاری افتاد.
she ungracefully adjusted her dress in public.
او به طرز ناهنجاری لباس خود را در ملاء عام تنظیم کرد.
fall ungracefully
افتادن بیشأنس
move ungracefully
حرکت کردن بیشأنس
speak ungracefully
صحبت کردن بیشأنس
act ungracefully
رفتار کردن بیشأنس
dance ungracefully
رقصیدن بیشأنس
laugh ungracefully
خندیدن بیشأنس
dress ungracefully
لباس پوشیدن بیشأنس
respond ungracefully
پاسخ دادن بیشأنس
react ungracefully
واکنش نشان دادن بیشأنس
gesture ungracefully
حرکات دست داشتن بیشأنس
she stumbled ungracefully during her performance.
او در حین اجرا به طرز ناهنجاری تعادل خود را از دست داد.
he ungracefully tried to dance at the party.
او به طرز ناهنجاری سعی کرد در مهمانی برقصد.
the cat jumped ungracefully off the table.
گربه به طرز ناهنجاری از روی میز پرید.
she ungracefully fell while running for the bus.
او در حالی که برای گرفتن اتوبوس میدوید، به طرز ناهنجاری افتاد.
he ungracefully attempted to carry the heavy box.
او سعی کرد جعبه سنگین را به طرز ناهنجاری حمل کند.
the puppy played ungracefully in the yard.
سگ بچه به طرز ناهنجاری در حیاط بازی کرد.
she spoke ungracefully during the interview.
او در طول مصاحبه به طرز ناهنجاری صحبت کرد.
he ungracefully tried to impress his crush.
او سعی کرد به طرز ناهنجاری عشق خود را تحت تاثیر قرار دهد.
the athlete ungracefully fell during the race.
ورزشکار در طول مسابقه به طرز ناهنجاری افتاد.
she ungracefully adjusted her dress in public.
او به طرز ناهنجاری لباس خود را در ملاء عام تنظیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید