gratified

[ایالات متحده]/ˈɡrætɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈɡrætɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را خوشحال یا راضی کرد

عبارات و ترکیب‌ها

gratified by

خشنود از

feel gratified

احساس خشنودی کردن

gratified with

خشنود با

be gratified

خشنود بودن

gratified response

پاسخ راضی‌کننده

gratified smile

لبخند خشنود

gratified feeling

احساس خشنودی

gratified audience

مخاطبان خشنود

gratified look

ظاهر خشنود

gratified heart

قلب خشنود

جملات نمونه

i felt gratified by the positive feedback from my supervisor.

من از بازخورد مثبت مدیر نظارت خود احساس رضایت کردم.

she was gratified to see her hard work pay off.

او از دیدن نتیجه تلاش‌هایش خرسند بود.

the team was gratified when they won the championship.

تیم وقتی قهرمان شد، احساس رضایت کرد.

he was gratified by the support of his friends during tough times.

او از حمایت دوستانش در دوران سخت قدردانی کرد.

they felt gratified after completing the project ahead of schedule.

آنها پس از اتمام پروژه زودتر از موعد، احساس رضایت کردند.

she was gratified to receive an award for her contributions.

او از دریافت جایزه برای مشارکت‌هایش خرسند بود.

the parents were gratified by their child's achievements.

والدین از دستاوردهای فرزندشان خرسند بودند.

he felt gratified knowing he made a difference in someone's life.

او از اینکه می‌دانست در زندگی کسی تفاوت ایجاد کرده است، احساس رضایت کرد.

she was gratified to find her favorite book in the library.

او از یافتن کتاب مورد علاقه‌اش در کتابخانه خرسند بود.

after the presentation, he felt gratified by the audience's reaction.

پس از ارائه، او از واکنش مخاطبان احساس رضایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید