groggily

[ایالات متحده]/'grɑgɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مست یا ضعیف؛ در یک راه متزلزل یا ناپایدار.

جملات نمونه

She woke up groggily after a late night out.

او بعد از یک شب بیرون رفتن دیر هنگام، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.

He answered the phone groggily in the early morning.

او در اوایل صبح به آرامی و با سردرگمی به تلفن پاسخ داد.

The patient groggily asked for water after surgery.

بیمار بعد از عمل جراحی، به آرامی و با سردرگمی درخواست آب کرد.

I stumbled groggily to the kitchen for a cup of coffee.

من به آرامی و با سردرگمی به سمت آشپزخانه برای یک فنجان قهوه رفتم.

The baby woke up groggily from his nap.

نوزاد بعد از چرتش، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.

She tried to focus groggily on the lecture after a late night.

او بعد از یک شب دیر هنگام، سعی کرد به سختی و با سردرگمی روی سخنرانی تمرکز کند.

He groggily reached for his glasses on the bedside table.

او به آرامی و با سردرگمی به عینک خود روی میز کنار تخت رسید.

The hiker stumbled groggily down the mountain trail at dawn.

راهنمای گردشگری در سپیده دم، به آرامی و با سردرگمی در مسیر کوهستان پایین آمد.

After the long flight, she walked groggily through the airport.

بعد از پرواز طولانی، او به آرامی و با سردرگمی از طریق فرودگاه عبور کرد.

He groggily tried to recall the events of the previous night.

او سعی کرد به آرامی و با سردرگمی وقایع شب گذشته را به یاد بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید