She woke up groggily after a late night out.
او بعد از یک شب بیرون رفتن دیر هنگام، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.
He answered the phone groggily in the early morning.
او در اوایل صبح به آرامی و با سردرگمی به تلفن پاسخ داد.
The patient groggily asked for water after surgery.
بیمار بعد از عمل جراحی، به آرامی و با سردرگمی درخواست آب کرد.
I stumbled groggily to the kitchen for a cup of coffee.
من به آرامی و با سردرگمی به سمت آشپزخانه برای یک فنجان قهوه رفتم.
The baby woke up groggily from his nap.
نوزاد بعد از چرتش، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.
She tried to focus groggily on the lecture after a late night.
او بعد از یک شب دیر هنگام، سعی کرد به سختی و با سردرگمی روی سخنرانی تمرکز کند.
He groggily reached for his glasses on the bedside table.
او به آرامی و با سردرگمی به عینک خود روی میز کنار تخت رسید.
The hiker stumbled groggily down the mountain trail at dawn.
راهنمای گردشگری در سپیده دم، به آرامی و با سردرگمی در مسیر کوهستان پایین آمد.
After the long flight, she walked groggily through the airport.
بعد از پرواز طولانی، او به آرامی و با سردرگمی از طریق فرودگاه عبور کرد.
He groggily tried to recall the events of the previous night.
او سعی کرد به آرامی و با سردرگمی وقایع شب گذشته را به یاد بیاورد.
She woke up groggily after a late night out.
او بعد از یک شب بیرون رفتن دیر هنگام، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.
He answered the phone groggily in the early morning.
او در اوایل صبح به آرامی و با سردرگمی به تلفن پاسخ داد.
The patient groggily asked for water after surgery.
بیمار بعد از عمل جراحی، به آرامی و با سردرگمی درخواست آب کرد.
I stumbled groggily to the kitchen for a cup of coffee.
من به آرامی و با سردرگمی به سمت آشپزخانه برای یک فنجان قهوه رفتم.
The baby woke up groggily from his nap.
نوزاد بعد از چرتش، به آرامی و با سردرگمی از خواب بیدار شد.
She tried to focus groggily on the lecture after a late night.
او بعد از یک شب دیر هنگام، سعی کرد به سختی و با سردرگمی روی سخنرانی تمرکز کند.
He groggily reached for his glasses on the bedside table.
او به آرامی و با سردرگمی به عینک خود روی میز کنار تخت رسید.
The hiker stumbled groggily down the mountain trail at dawn.
راهنمای گردشگری در سپیده دم، به آرامی و با سردرگمی در مسیر کوهستان پایین آمد.
After the long flight, she walked groggily through the airport.
بعد از پرواز طولانی، او به آرامی و با سردرگمی از طریق فرودگاه عبور کرد.
He groggily tried to recall the events of the previous night.
او سعی کرد به آرامی و با سردرگمی وقایع شب گذشته را به یاد بیاورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید