gutsily

[ایالات متحده]/[ˈɡʌtsɪli]/
[بریتانیا]/[ˈɡʌtsɪli]/

ترجمه

adv. به شکل شجاعانه؛ با شجاعت و اصرار؛ با جرات و روحیه؛ نشان دهنده مقاومت.

عبارات و ترکیب‌ها

gutsily defended

دریافت‌شده با شجاعت

gutsily fighting

با شجاعت مبارزه می‌کند

gutsily spoke

با شجاعت سخن گفت

gutsily persevered

با شجاعت پایبند ماند

gutsily challenged

با شجاعت چالش گرفت

gutsily acted

با شجاعت عمل کرد

gutsily pursuing

با شجاعت پیگیری می‌کند

gutsily overcame

با شجاعت غلبه کرد

gutsily responded

با شجاعت پاسخ داد

gutsily facing

با شجاعت مواجه شد

جملات نمونه

she gutsily defended her thesis despite facing tough questions.

او با شجاعت دفاعی جرأت‌آمیز از پایان‌نامه‌اش انجام داد، با وجود اینکه با سوالات سخت مواجه شد.

he gutsily challenged the ceo's decision in the meeting.

او با شجاعت تصمیم مدیرعامل را در جلسه چالش گرفت.

the young entrepreneur gutsily launched a new business venture.

کارآفرین جوان با شجاعت یک کسب و کار جدید را آغاز کرد.

the actor gutsily portrayed a complex and troubled character.

بازیگر با شجاعت یک شخصیت پیچیده و در دل درد داشت.

she gutsily pursued her dream of becoming a doctor.

او با شجاعت به رویای خود برای شدن پزشک پیگیری کرد.

the team gutsily fought back after falling behind in the game.

تیم با شجاعت پس از اینکه در بازی عقب افتاد، بازگشتی کرد.

he gutsily admitted his mistake to the entire team.

او با شجاعت خطا خود را به تمامی تیم اعتراف کرد.

the journalist gutsily exposed the corruption scandal.

نویسنده با شجاعت پوسته‌ای از فساد را آشکار کرد.

she gutsily stood up for what she believed in.

او با شجاعت به چیزی که باور داشت دفاع کرد.

the climber gutsily scaled the treacherous mountain peak.

کوه‌نورد با شجاعت قله کوه خطرناک را صعود کرد.

he gutsily took on a much larger opponent.

او با شجاعت یک حریفی بسیار بزرگتر را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید