habiter

[ایالات متحده]/a.bi.te/
[بریتانیا]/a.bi.te/

ترجمه

v. در آن زندگی کردن؛ سکونت کردن؛ اقامت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

habiter ici

Persian_translation

habiter seul

Persian_translation

habiter avec

Persian_translation

habiter longtemps

habiter en ville

habiter chez soi

habiter près de

habiter depuis

habiter dans

habiter au sud

جملات نمونه

they live in a big house near the park.

آنها در یک خانه بزرگ نزدیک پارک زندگی می کنند.

she lives in the city center, close to her office.

او در مرکز شهر، نزدیک دفتر کارش زندگی می کند.

we have been living in this apartment for five years.

ما در این آپارتمان به مدت پنج سال زندگی می کنیم.

he lives alone in a small cottage by the lake.

او به تنهایی در یک خانه کوچک در کنار دریا زندگی می کند.

my parents live in the countryside now.

والدیم اکنون در روستا زندگی می کنند.

the students live together in the dormitory.

دانشجوها در اتاق خواب مشترک زندگی می کنند.

she has been living near the sea since childhood.

او از کودکی در نزدیکی دریا زندگی می کند.

they moved and now live in a quiet neighborhood.

آنها جا به جا شدند و اکنون در یک محله آرام زندگی می کنند.

i want to live in a different country for a while.

من می خواهم به مدتی در یک کشور دیگر زندگی کنم.

our grandparents have lived here for decades.

پدربزرگ و مادربزرگ ما در اینجا به مدت دهه ها زندگی می کنند.

they live just across the street from us.

آنها دقیقاً روی خیابان ما زندگی می کنند.

the artist lives and works in a converted factory.

هنرمند در یک کارخانه تبدیل شده زندگی و کار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید