hallucinate

[ایالات متحده]/hə'luːsɪneɪt/
[بریتانیا]/hə'lusɪnet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث شوید که کسی چیزهایی را درک کند که واقعاً وجود ندارند.
Word Forms
زمان گذشتهhallucinated
صفت یا فعل حال استمراریhallucinating
شکل سوم شخص مفردhallucinates
قسمت سوم فعلhallucinated
جمعhallucinates

جملات نمونه

Some people hallucinate after taking certain drugs.

بعضی از افراد پس از مصرف برخی داروها دچار توهم می‌شوند.

Hallucinate can be a symptom of certain mental disorders.

توهم می‌تواند علامتی از برخی اختلالات روانی باشد.

The patient reported hallucinating strange creatures in the room.

بیمار گزارش کرد که موجودات عجیب و غریبی را در اتاق می‌بیند.

Some people hallucinate when they are sleep-deprived.

بعضی از افراد وقتی دچار کمبود خواب هستند دچار توهم می‌شوند.

Hallucinate is not uncommon during high fever.

توهم در هنگام تب بالا غیرمعمول نیست.

The drug caused him to hallucinate vividly.

دارو باعث شد که او به شدت دچار توهم شود.

Hallucinate can sometimes be triggered by stress or anxiety.

توهم گاهی اوقات می‌تواند توسط استرس یا اضطراب تحریک شود.

The artist's work made viewers feel like they were hallucinating.

کارهای هنرمند باعث می‌شد بینندگان احساس کنند که دچار توهم هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید