hallucinated

[ایالات متحده]/həˈluː.sɪ.neɪ.tɪd/
[بریتانیا]/həˈluː.səˌneɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تجربه کردن یک ادراک از چیزی که حاضر نیست

عبارات و ترکیب‌ها

hallucinated visions

تصاویر توهمی

hallucinated voices

صدای توهم

hallucinated experiences

تجربه‌های توهمی

hallucinated thoughts

افکار توهمی

hallucinated images

تصاویر خیالی

hallucinated feelings

احساسات توهمی

hallucinated memories

خاطرات توهمی

hallucinated reality

واقعیت خیالی

hallucinated scenarios

سناریوهای خیالی

hallucinated perceptions

درک‌های خیالی

جملات نمونه

he hallucinated during the intense heat of the desert.

او در اثر گرمای شدید صحرا دچار توهم شد.

after taking the medication, she hallucinated and saw strange colors.

پس از مصرف دارو، او دچار توهم شد و رنگ‌های عجیبی دید.

the soldier hallucinated from exhaustion and lack of sleep.

سرباز به دلیل خستگی و کمبود خواب دچار توهم شد.

he claimed he hallucinated voices calling his name.

او ادعا کرد که صداهایی را شنیده که اسمش را صدا می‌کردند.

during the fever, she hallucinated and believed she was in a different world.

در طول تب، او دچار توهم شد و فکر کرد در دنیای دیگری است.

they thought he was joking, but he really hallucinated a monster.

آنها فکر کردند او شوخی می‌کند، اما او واقعاً یک هیولا را توهم کرد.

many people hallucinated during the psychedelic experience.

بسیاری از افراد در طول تجربه روانگردان دچار توهم شدند.

she was so tired that she hallucinated a friend sitting next to her.

او آنقدر خسته بود که دوستش را کنارش توهم کرد.

after the accident, he hallucinated about the events that had occurred.

پس از حادثه، او وقایعی را که رخ داده بود، توهم کرد.

in his sleep, he hallucinated vivid dreams that felt real.

در خواب، او رویاهای زنده و واقعی را توهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید