hardest

[ایالات متحده]/[ˈhɑːrdɪst]/
[بریتانیا]/[ˈhɑːrdɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت‌ترین؛ چالش‌برانگیزترین؛ شدید‌ترین؛ تهاجمی‌ترین
adv. به‌طور کامل؛ بسیار

عبارات و ترکیب‌ها

hardest part

سریع‌ترین بخش

hardest hit

سریع‌ترین ضربه

hardest worker

سریع‌ترین کارگر

hardest thing

سریع‌ترین چیز

hardest game

سریع‌ترین بازی

hardest job

سریع‌ترین کار

hardest choice

سریع‌ترین انتخاب

hardest time

سریع‌ترین زمان

hardest test

سریع‌ترین آزمون

hardest climb

سریع‌ترین صعود

جملات نمونه

this is the hardest exam i've ever taken.

این سخت‌ترین آزمونی است که تا به حال پاس کردم.

climbing that mountain was the hardest thing i've done.

صعود به آن کوه سخت‌ترین چیزی بود که تا کنون انجام دادم.

finding a solution to this problem is the hardest part.

پیدا کردن راه‌حلی برای این مشکل سخت‌ترین بخش است.

she has the hardest job in the entire company.

او دارای سخت‌ترین شغل در کل شرکت است.

learning a new language can be the hardest challenge.

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند سخت‌ترین چالش باشد.

the hardest worker on the team always gets results.

کارگر سخت‌کوشتر در تیم همیشه نتیجه می‌گیرد.

dealing with the hardest questions requires careful thought.

تعامل با سوالات سخت نیازمند فکر کردن با دقت است.

he faced the hardest of circumstances with courage.

او با شجاعت با سخت‌ترین شرایط روبرو شد.

the hardest part about dieting is resisting temptation.

سخت‌ترین بخش در رژیم غذایی مقاومت در برابر ترغیب است.

this is by far the hardest puzzle i've ever seen.

این سخت‌ترین پازلی است که تا کنون دیده‌ام.

the hardest decision is often the right one.

سخت‌ترین تصمیم اغلب تصمیم درستی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید