headskin

[ایالات متحده]/[ˈhɛdskɪn]/
[بریتانیا]/[ˈhɛdskɪn]/

ترجمه

n. پوست سر؛ پوست روی سر. لایه اولیه پوست روی سر، که معمولاً به مجاری مو و غدد چرب اشاره دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

headskin rash

پوست سر چروک

headskin oil

روغن پوست سر

headskin flakes

پوست سر گردو

headskin condition

وضعیت پوست سر

headskin care

مراقبت از پوست سر

headskin problems

مشکلات پوست سر

headskin sensitivity

حساسیت پوست سر

headskin cleanser

پاک کننده پوست سر

headskin irritation

تحریک پوست سر

headskin dryness

خشکی پوست سر

جملات نمونه

she gently massaged her headskin to relieve tension.

او به آرامی پوست سر خود را ماساژ داد تا از تنش کم کند.

the dermatologist examined his headskin for signs of psoriasis.

پوست‌شناس پوست سر او را برای نشانه‌های پсорیاز بررسی کرد.

applying sunscreen to your headskin is crucial in the summer.

در تابستان، استفاده از لوسیون ضد آفتاب روی پوست سر شما ضروری است.

a flaky headskin can be a sign of dandruff.

پوست سر خشک و پوک می‌تواند نشانه چربی‌گریزی باشد.

he used a special shampoo to soothe his irritated headskin.

او یک شامپو ویژه برای آرام‌سازی پوست سر تحریک‌شده‌اش استفاده کرد.

the stylist carefully parted her headskin to apply the dye.

سیست‌پرداز به دقت پوست سر او را جدا کرد تا رنگ را روی آن بپاشد.

regular scalp massages can improve headskin circulation.

ماساژ‌های منظم پوست سر می‌تواند گردش خون پوست سر را بهبود بخشد.

the itchy headskin kept him awake at night.

پوست سر دردناک او او را در شب بیدار می‌کرد.

she noticed a small bump on her headskin during brushing.

او در حین فریش کردن، یک توده کوچک روی پوست سر خود متوجه شد.

a healthy headskin is essential for hair growth.

پوست سر سالم برای رشد مو ضروری است.

he protected his headskin from the harsh winter sun.

او پوست سر خود را در برابر خورشید سرد زمستانی حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید